در اولین شماره‌ی «زوم» سراغ موضوعی رفته‌ایم که در سال‌های اخیر ذهن خیلی از اطرافیانمان را درگیر خود کرده است. مهاجرت علمی، فرار مغزها یا هرچیز دیگری که اسمش را بگذاریم، خیلی از دوستان و اطرافیانمان را از ما دور کرده و خیلی وقت‌ها خودمان را وسوسه کرده است. اما این ماجرا از کجا شروع شده و چرا هر روز بیشتر از روز قبل اسمش را می‌شنویم؟

یک: مهاجرت علمی از قرن‌ها پیش بین دانشمندان ایرانی رواج داشته است

فاطمه عرفانی، سمانه رحیمی| برخلاف تصور بیشتر مردم، مهاجرت علمی پدیده‌ای نو در تاریخ کشور ما نیست. وقتی زندگی دانشمندان بزرگی مثل ابن‌سینا، زکریای رازی یا ابن‌هیثم را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم که همه در مقاطعی از زندگیشان به نقاط دور یا نزدیک سفر کرده‌اند تا بتوانند شاگردی اساتید زبده‌ی زمان خودشان را بکنند و از امکانات پیشرفته‌ی علمی آن دوران بهره بگیرند. به‌عنوان مثال، در دوره‌هایی از تاریخ، بغداد مرکز علم و فناوری در حکومت اسلامی بود و بسیاری از دانشمندان بزرگ سرزمین‌های اسلامی در این شهر جمع می‌شدند تا بتوانند از پیشرفته‌ترین امکانات روز در مراکز علمی و پزشکی این شهر بهره بگیرند.
یادگیری علم در اسلام بسیار توصیه شده است و حتی پیامبر و ائمه، مسلمانان را تشویق می‌کردند که برای آموختن علوم، در صورت نیاز به کشورهای دور سفر کنند. حدیث مشهور «اطلبوالعلم ولو بالصین: علم را بیاموزید، حتی اگر در چین باشد» تنها یکی از نمونه‌های این سفارش‌ها برای یادگیری علم و در صورت لزوم، مهاجرت برای آن است.  پیش از راه‌اندازی و رشد حوزه‌ی علمیه‌ی قم، بسیاری از علمای اسلامی ایرانی به نجف مهاجرت می‌کردند؛ شیخ طوسی، شیخ انصاری، میرزای شیرازی، ملاحسینقلی همدانی و… از جمله‌ی همین علما بودند.

یادگیری علم در اسلام بسیار توصیه شده است و حتی پیامبر و ائمه، مسلمانان را تشویق می‌کردند که برای آموختن علوم، در صورت نیاز به کشورهای دور سفر کنند

در قرن اخیر اما، مهاجرت افراد برای یادگیری علوم جدید گسترش پیدا کرده است. البته معمولا در جامعه‌ی ما این پدیده با «فرار مغزها» یا «مهاجرت نخبگان» مخلوط شده و به همین دلیل استخراج آمار مستقل مهاجرت علمی سخت و پیچیده است. براساس آمار مجلس شورای اسلامی، در سال ۱۳۸۹، ۶۰هزار نخبه‌ی ایرانی از کشور مهاجرت کرده‌اند. این آمارها هرچند در مواردی دقیق نیستند، اما نمونه‌ای هستند از تمایل دانشجویان ایرانی به مهاجرت و ادامه‌ی تحصیل در دیگر کشورها. در ۱۰ سال اخیر، مراجع مختلفی مانند «صندوق بین‌المللی پول»، ایران را جزء چند کشور اول – و حتی در مواردی اولین کشور- در مهاجرت نخبگان در سطح دنیا دانسته‌اند، بخش قابل توجهی از این آمار مربوط به کسانی است که تحصیلات دانشگاهی را در ایران آغاز کرده‌اند و سپس برای ادامه‌ی آن در مقاطع بالاتر به دیگر کشورها مهاجرت کرده‌اند. تا همین چند دهه‌ی قبل، دانشمندان برای این‌که از امکانات علمی یا پژوهشی شهر یا کشوری دیگر برخوردار شوند، راهی جز سفر به آن‌جا و سکونت در آن نداشتند. اما امروز افراد علاقه‌مند در هر جای دنیا، می‌توانند تنها با چند کلیک در دوره‌های آن‌لاین دانشگاه‌های مطرحی چون «ام‌آی‌تی» شرکت کنند یا تنها از طریق ای‌میل، به‌طور مستقیم با بهترین اساتید دنیا مرتبط شوند. هر چند که هنوز گذراندن کامل دوره‌ی دکترا در یک سیستم آن‌لاین خیلی مرسوم نیست یا تعریف تمامی مراحل یک پژوهش علمی جدی در میان متخصصان ساکن در گوشه و کنار دنیا خیلی متداول نشده است، اما کم‌کم شاهد پژوهش‌های کوچکی هستیم که هر یک از افراد درگیر در آن، در گوشه‌ای از دنیا زندگی می‌کنند. با ادامه‌ی این روند، ممکن است شاهد تغییری اساسی در شکل مهاجرت علمی باشیم و در آینده‌ای نزدیک، دانشجویان و متخصصان کشورهای در‌حال‌توسعه مانند ایران، همچنان در وطن خودشان زندگی کنند و در عین حال، در مراکز علمی دیگر نقاط دنیا، مشغول به تحصیل، پژوهش و کارهای تخصصی باشند.

دو: اولین دانشجویان ایرانی در چه رشته‌هایی به خارج از کشور اعزام شدند؟

اولین بار ناپلئون بود که پای دانشجویان ایرانی را برای ادامه‌ی تحصیل به اروپا باز کرد. عباس میرزا برای تربیت قشونی منظم، پیشنهاد ناپلئون را برای اعزام هیئتی از جوانان ایرانی به سرپرستی ژنرال گاردان به فرانسه پذیرفت و راه دانشجویان ایرانی به سمت اروپا از همان زمان و از کشور فرانسه باز شد. اولین ایرانی، شخصی به نام میرزا مسعود بود که در سال ۱۱۹۰به دستور عباس میرزا به فرانسه اعزام شد. بعد از او، دو نفر از اعیان آذربایجان که سواد خواندن و نوشتن نداشتند، برای تحصیل در رشته‌های طب و نقاشی به انگلستان اعزام شدند. دانشجوی نقاشی بعد از ۱۸ ماه سکونت در لندن، بر اثر ابتلا به بیماری سل از دنیا رفت و دانشجوی طب بعد از فارغ‌التحصیلی، حکیم‌باشی عباس میرزای نایب‌السلطنه و بعدها حکیم مخصوص دربار شد. عباس میرزا کمی بعد پنج نفر دیگر را برای تحصیل در رشته‌های توپخانه‌ی ارتش، مهندسی، شیمی یا طب، زبان انگلیسی و قفل و کلیدسازی اعزام کرد.
در سال ۱۲۲۰، به دستور محمدشاه قاجار عده‌ای به فرانسه اعزام شدند و بعد از اتمام تحصیل و با تأسیس مدرسه‌ی دارالفنون به‌عنوان معلم مترجم مشغول به کار شدند. بعد از تأسیس دارالفنون هم، یک هیئت چهل‌و‌دونفره از جوانان ایرانی برای تحصیل به فرانسه اعزام شدند. اما در سال ۱۲۹۰ و بعد از انقلاب مشروطیت،‌ ۳۰ نفر برای تحصیل در رشته‌های معلمی (۱۵ نفر)، فنون نظامی (هشت نفر)، کشاورزی یا فلاحت (دونفر)، مهندسی راه (دونفر)، حرف و صنایع (دونفر) و شیمی (یک نفر) راهی اروپا شدند.
در زمان احمدشاه (از سال ۱۲۹۱ تا ۱۲۹۶)، هر سال ۲۰ نفر به خرج دولت و برای تحصیل به خارج از کشور اعزام شدند. اعزام دانشجو در طول جنگ جهانی اول متوقف شد، اما بعد از آن (سال‌های ۱۳۰۳ تا ۱۳۰۶) عده‌ای از افسران ارتش برای تحصیل در رشته‌های هواپیمایی و آموزش خلبانی به‌فرانسه و روسیه اعزام شدند.

اولین بار ناپلئون بود که پای دانشجویان ایرانی را برای ادامه‌ی تحصیل به اروپا باز کرد

در نهایت در سال ۱۳۰۷ و براساس قانون مجلس مصوب شد هر سال دست‌کم ۳۵درصد از سهمیه‌ی اعزام دانشجو برای تحصیل در رشته‌ی فن تعلیم و تربیت اختصاص پیدا کند. این در حالی بود که کمی بعد (در سال‌های ۱۳۰۸-۱۳۱۱) مقرر شد هر سال ۱۰۰ نفر برای تکمیل تحصیلات، به خرج دولت به اروپا اعزام شوند. از سال ۱۳۱۱ اعزام دانشجو به آمریکا هم در کنار کشورهای فرانسه، انگلستان، سوییس، بلژیک و آلمان شروع شد و از دو سال بعد قرار شد رتبه‌های اول و دوم دانشکده‌های دانشگاه تهران برای تکمیل تحصیلات به خارج از کشور اعزام شوند.
با شروع جنگ جهانی دوم، اعزام‌ها متوقف شدند، اما بعد از جنگ، عده‌‌ی زیادی با هزینه‌ی شخصی و تسهیلاتی که از طرف دولت فراهم شده بود به خارج از کشور اعزام شدند. سال ۱۳۳۶و با تصویب قانون تثبیت بهای ارز، پرداخت ارز تحصیلی به دانشجویان ایرانی غیردولتی در خارج از کشور متوقف شد و به جای آن، تفاوت بهای ارز به عنوان کمک هزینه‌ی تحصیلی پرداخت شد. در نهایت در سال ۱۳۴۷ و با تأسیس وزارت علوم و آموزش عالی، اعزام دانشجو نظم جدیدی گرفت. در این سال ۱۲۳۳ دانشجوی ایرانی تحصیل‌کرده در کشورهای خارجی، به ایران برگشتند.

مهاجرت علمی

براساس آمار مجلس شورای اسلامی، در سال ۱۳۸۹، ۶۰هزار نخبه‌ی ایرانی از کشور مهاجرت کرده‌اند

سه: چرا مهاجرت می‌کنند؟

کارگروه مهاجرت و اشتغال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران در پژوهشی دلایل دانشجویان این دو دانشگاه را برای تمایل به مهاجرت بررسی کرده است. دلایلی که هرکدام با توجه به شرایط سیاسی و اجتماعی دوره‌های مختلف، به انگیزه‌ی اصلی افراد برای مهاجرت علمی تبدیل می‌شوند.
از ۲۳۲ نفری که در این پژوهش شرکت کردند، ۳۴درصد تصمیم قطعی برای ادامه‌ی تحصیل در خارج از کشور را دارند، ۲۹درصد تنها در صورت پیش آمدن شرایط مناسب به‌خارج از کشور مهاجرت می‌کنند، ۲۳درصد هنوز در این‌باره تصمیم نگرفته‌اند و ۱۴درصد به‌طور قطع قصد مهاجرت برای ادامه تحصیل ندارند.
براساس نتایج این پژوهش، ۲۱درصد از کسانی که تمایل به مهاجرت دارند، دسترسی به تحصیلات باکیفیت را جزء سه دلیل اصلی خود می‌دانند؛ ۱۵درصد از این افراد برای کسب رفاه و درآمد مناسب، ۱۳درصد به‌دلیل اعتقاد به وجود فساد اقتصادی و اداری و بی‌عدالتی در کشور، ۱۰درصد برای گریز از محدودیت‌های اجتماعی، نه درصد ناامید از اصلاح و بهبود مشکلات، نه درصد به‌دنبال ماجراجویی و تنوع، هفت درصد به‌دلیل سرخوردگی از فرهنگ شهروندی در ایران و پنج درصد به‌دلایل سیاسی قصد مهاجرت دارند. بقیه‌ی افراد هم دلایلی چون تبعیت از افراد موفق، استقلال از خانواده و … را به‌عنوان دلیل تمایل به‌مهاجرت عنوان کرده‌اند.
۴۱درصد شرکت‌کنندگانی که مهاجرت را به‌عنوان یکی از گزینه‌های پیش روی خود می‌بینند، عنوان کرده‌اند که پس از اتمام تحصیلات قصد بازگشت به ‌کشور را دارند، ۱۳درصد به‌ هیچ عنوان نمی‌خواهند برگردند و ۴۶درصد هنوز در این‌باره تصمیمی نگرفته‌اند.
در این میان کسانی که قصد مهاجرت ندارند یا دوست دارند پس از اتمام تحصیلات به ایران برگردند، دلبستگی‌های فردی، دغدغه‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، علاقه به وطن، امید به اصلاح وضع موجود و… را به‌عنوان دلایل تصمیم خود عنوان کرده‌اند.
این افراد گفته‌اند که بهبود شرایط تحصیلی، پژوهشی و شغلی، شایسته‌سالاری و اعتماد به ‌نخبگان جوان، افزایش آزادی‌ها و حرکت در مسیر توسعه و امنیت اقتصادی، تغییراتی هستند که اگر در کشور اتفاق بیفتند، آن‌ها از تصمیم‌شان برای مهاجرت منصرف می‌شوند.

چهار: مهاجرت علمی بر کشورهای مبدأ و مقصد چه تأثیری دارد؟

آیا مهاجرت علمی پدیده‌ای شوم است؟ نظرات مختلفی در این زمینه مطرح شده است. اولین و دم‌دست‌ترین نگاه این است: کشور مبدأ برای نخبگان خود هزینه می‌کند و وقتی این افراد برای ادامه‌ی تحصیل به دیگر کشورها مهاجرت می‌کنند، بسیار احتمال دارد که به دلایلی چون مشکلات اقتصادی، نبود شرایط مناسب برای کار یا پژوهش، کاربردی نبودن تخصص فرد در کشور مبدأ، تغییرات فرهنگی در زندگی افراد و …، پس از تحصیل در آن‌جا ماندگار شوند و دیگر به وطن خود برنگردند. پس هزینه‌ی گزافی که کشور مبدأ برای رشد و تحصیل پایه‌ی این افراد کرده است، به‌ هدر می‌رود. تخمین زده می‌شود که مهاجرت هر دانشجوی دکترا از ایران، حدود یک‌میلیون دلار خسارت به کشور می‌زند. علاوه بر این، با خروج جمع گسترده‌ای از افراد باهوش و تحصیل‌کرده از کشور، سطح هوش و استعداد عمومی پایین‌تر می‌آید و در درازمدت با نسلی با هوش کمتر مواجه خواهیم بود.
اما این نگرانی فقط مربوط به کشور مبدأ نیست؛ کشورهای مقصد هم نسبت به این موضوع نگرانند. آن‌ها عنوان می‌کنند که دانشجویان دیگر کشورها را برای ادامه‌ی تحصیل در کشورهای خود می‌پذیرند و بودجه و امکانات متعلق به شهروندان خودشان را در اختیار این افراد می‌گذارند تا در زمینه‌های مختلف تخصص پیدا کنند، اما در نهایت بسیاری از این دانشجویان پس از پایان تحصیل یا چند سال کار، به کشورهای خود برمی‌گردند و در این شرایط سرمایه‌گذاری کشور مقصد روی این افراد به سوددهی نمی‌رسد.
اما نظرات دیگری هم وجود دارد. مثلا بعضی معتقدند وقتی فردی برای ادامه‌ی  تحصیل از کشوری مهاجرت می‌کند و پس از پایان تحصیلات در کشور مقصد ماندگار می‌شود، در بیشتر موارد همچنان به وطن خود علاقه‌مند است و دوست دارد در صورت امکان به مردمش خدمت کند. در این شرایط اگر کشورهای مبدأ با این افراد روابط خوبی برقرار کنند و به‌گرمی پذیرای آن‌ها باشند، می‌توانند از علم و دانش آن‌ها، هر چند به‌صورت غیردائم و محدود، در کشور خود استفاده کنند. این شیوه کمک می‌کند تا کشور مبدأ به‌وسیله‌ی همین افراد، در زمینه‌های مختلف به منابع قوی علمی در دنیا متصل شود و در درازمدت، زمینه‌های رشد در شاخه‌های مختلف علم و تکنولوژی را در داخل کشور خود مهیا کند. در سال‌های اخیر شاهد نمونه‌های خوبی از این موارد در کشور خودمان هم بوده‌ایم.

مهاجرت علمی

اولین بار ناپلئون بود که پای دانشجویان ایرانی را برای ادامه‌ی تحصیل به اروپا باز کرد

پنج: روند مهاجرت علمی کند می‌شود؟

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا سال ۱۳۶۲هیچ اعزام دانشجویی به خارج از کشور اتفاق نیفتاد.  طبق آمار سرشماری سال ۱۳۶۹در آمریکا، حدود ۱۸۶۲ ایرانی عضو هیئت‌علمی تمام‌وقت و بیش از سه‌هزار استاد نیمه‌وقت در آن دوره در دانشگاه‌های آمریکا و کانادا تدریس می‌کردند.
در سال ۱۳۷۲، سازمان ملل متحد اعلام کرد حدود ۲۴۰هزار ایرانی با تحصیلات عالی در آمریکا زندگی می‌کنند که از این تعداد، ۱۸۶۲ نفر عضو تمام‌وقت هیئت‌علمی و ۳۲۰۰ نفر عضو پاره‌وقت هیئت‌علمی هستند. این در حالی است که تعداد اعضای هیئت‌علمی تمام‌وقت در کل مراکز آموزش عالی ایران در سال‌های ۷۵ و ۷۶، حدود ۱۹۰۰ نفر و تعداد استادیاران شش‌هزار نفر بوده است.درسال ۱۳۷۸ آمارهای خروجی اداره‌ی گذرنامه نشان می‌داد که هر روز به طور متوسط ۱۵کارشناس ارشد و ۵/۳ فرد دارای مدرک دکترا از کشور خارج می‌شدند.  وزیر مهاجرت کانادا هم در سال ۱۳۸۳ اعلام کرد براساس گزارش سالانه به پارلمان این کشور درباره‌ی مهاجرت در سال ۲۰۰۳ میلادی (۱۳۸۲)، ایران از لحاظ ارسال مهاجر به این کشور، هفتمین کشور جهان است.

صندوق بین‌المللی پول هم در سال ۱۳۸۸ اعلام کرد، در سال ۲۰۰۹ (۱۳۸۸) ایران از لحاظ مهاجرت نخبگان در میان ۹۱ کشور در حال توسعه و توسعه‌نیافته، مقام اول را داشته است

طبق گزارش سال ۱۳۸۴ بانک جهانی، فقط ۳۴درصد از ایرانیان تحصیل‌کرده که با مدرک کارشناسی به خارج از کشور، مهاجرت می‌کنند، می‌توانند شغلی متناسب با تحصیلات خود پیدا کنند. متوسط این رقم در دهه‌ی ۱۹۹۰(۱۳۷۰) برای دارندگان مدرک کارشناسی ۳۹درصد، کارشناسی ارشد ۵۵درصد و دکترا ۸۱درصد بوده است.
صندوق بین‌المللی پول هم در سال ۱۳۸۸ اعلام کرد، در سال ۲۰۰۹ (۱۳۸۸) ایران از لحاظ مهاجرت نخبگان در میان ۹۱ کشور در حال توسعه و توسعه‌نیافته، مقام اول را داشته است. طبق این آمار سالانه بین ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار ایرانی تحصیل کرده برای خروج از کشور اقدام می‌کنند. بررسی سالانه‌ی نام‌نویسی‌های بین‌المللی دانشگاه‌های آمریکا در سال ۱۳۸۹ نشان می‌دهد در سال تحصیلی ۲۰۱۱-۲۰۱۰(۱۳۸۹-۱۳۹۰) ، ۵۶۲۶ ایرانی در حال تحصیل در این کشور بوده‌اند و این رقم نسبت به سال قبل ۱۹ درصد افزایش را نشان می‌دهد. دو سال پیش دکتر «اشرف بروجردی»، عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی اعلام کرد: «اکنون ۲۵درصد از ایرانیان تحصیل‌کرده، در کشورهای توسعه‌یافته زندگی می‌کنند که از مجموع مهاجران، حدود ۴۰‌درصد را بانوان تشکیل می‌دهند.»

نوشتن دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.