عرفان خسروی وقتی پرونده‌ی تراریخته‌ها در «دانستنیها» منتشر می‌شد، به‌حسب وظیفه، همه‌ی مطالب را پیش از انتشار خواندم، اما تصمیم گرفتم درباره‌ی این موضوع چیزی ننویسم. چند روز بعد از انتشار پرونده، دوستی که روزنامه‌نگار علم است، پرسید که فلانی چرا درباره‌ی تراریخته‌ها چیزی ننوشته‌ای؟ من هم پاسخ دادم چون ضدفناوری هستم، گرچه با تراریخته‌ها مخالفت بنیادی ندارم.
همه می‌دانیم که فناوری میوه‌ی علم است، اما خیلی‌ها نمی‌دانند که فناوری بالاخره با علم تفاوت دارد، برای همین است که همه مدام درباره‌ی «علم و فناوری» صحبت می‌کنند، انگاری نه تنها به اشتراک معنی این دو کلمه باور دارند، بلکه به افتراق لفظی آن‌ها هم قائل نیستند و می‌خواهند هر دو را به یکدیگر بچسبانند. اما بنده فکر می‌کنم میان فناوری و علم تفاوت‌های زیاد و مهم و معناداری وجود دارد و به عنوان کسی که در یکی از حوزه‌های علوم پایه پژوهش می‌کند، از این کمرنگ‌شدن مرزها نگرانم، بنابراین تصمیم گرفتم به‌عنوان روزنامه‌نگار علم، مدام روی همین موضوع تأکید کنم که چه چیزی علم است و چه چیزی علم نیست. بیشتر کسانی که دغدغه‌ی علم و ترویج علم دارند، وقتی پای صحبت از رقیب‌های علم به میان می‌آید، یاد موضوع جذاب و گیرای شبه‌علم می‌افتند. صدالبته که شبه‌علم مهم است و پرداختنی، اما شبه‌علم تنها رقیب علم نیست که باید درباره‌ی آن روشن‌گری کنیم؛ فناوری با این‌که فرزند علم است، در شرایط خاصی می‌تواند با پدر خود، یعنی علم، وارد رقابت شود، سعی کند روی کول پدر سوار شود و راه نفسش را به تنگی بفشارد. این اتفاق وقتی می‌افتد که فناوری نمی‌تواند در فرایند مهمی به نام بازاریابی و جذب سرمایه اقتصادی موفق باشد، بنابراین سعی می‌کند از بودجه‌های دولتی مخصوص پژوهش به نفع خود برداشت کند. حالا اگر بودجه‌های پژوهشی هم محدود و اندک باشند و مدیران و تصمیم‌گیران هم مایل به حمایت از فناوری باشند، وضعیت دوچندان وخیم می‌شود.

ژوهش‌ها باید بدون سوگیری انجام شود، پژوهشگر نباید تلاش خود را معطوف به اثبات فرضیه‌ی مورد علاقه‌ی خود کند، بلکه باید پیش از دیگران، احتمال شکست و نادرستی فرضیه‌ی خود را بدهد

البته نخستین ضرر حمایت‌های دولتی و واریز پول به دامن اربابان فناوری به خود فناوری می‌رسد. در هیچ کشور پیشرفته‌ای دولت‌ها از شرکت‌هایی که در دریای فناوری، تجارت می‌کنند، حمایت نمی‌کنند. فناوری اگر هنری دارد، این است که «کار می‌کند» و چیزی که «کار می‌کند»، باید از آزمون آتشین بازار سربلند بیرون آید. تزریق پول و حمایت مالی از فناوری، آتش بازار را برای فناوران سرد می‌کند و رقیب‌های تجاری را به تاجرانی بی‌حس و بی‌انگیزه تبدیل می‌کند. برای نمونه، نگاهی به صنعت شکست‌خورده‌ی خودرو در شوروی سابق، صدق این سخن را بر شما آشکار می‌کند؛ شما خودتان به صنایع لنگ و لوک بقیه‌ی کشورهای دور و نزدیکی فکر کنید که به حمایت دولتی معتاد شده است و برای امتداد این حمایت، به مردم و مشتری‌های‌شان دروغ می‌گویند و بی‌کیفیت‌ترین و مرگبارترین خودروها را تحویل بازار می‌دهند. این بلیه‌ی خانمان‌سوز تنها مخصوص صنعت خودروسازی نیست و تمام عرصه‌های فناوری که مورد حمایت بی‌حدوحصر دولتی باشند، دچار آن می‌شوند.
اما ضرر دیگر حمایت یک‌سویه از فناوری، دامن علم و دانشمندان علوم پایه را می‌گیرد. این وضعیت از سویی دانشمندان را وامی‌دارد تا مدام پای‌شان را جای پای فناوری بگذارند. برای نمونه رشته‌هایی مانند کشاورزی، بیوتکنولوژی، نانوتکنولوژی، مهندسی و پزشکی مصداق علوم کاربردی هستند که به جای خود محترم و عزیزند و رشته‌هایی مانند زیست‌شناسی (جانورشناسی، گیاه‌شناسی، میکروبیولوژی، سلولی-مولکولی، ژنتیک و…)، زمین‌شناسی، فیزیک و شیمی محض هم مصداق‌هایی از علوم پایه هستند. کسانی که در رشته‌های علوم پایه پژوهش می‌کنند، ممکن است اطلاعاتی به دست آورند که روزی به درد رشته‌های کاربردی بخورد، اما به قصد حصول چنین نتیجه‌ای فعالیت نمی‌کنند. اولا ممکن است بسیاری از دستاوردهای علوم پایه فاصله‌ی زمانی کم یا زیادی تا کاربردی‌شدن داشته باشند، دوما در بسیاری از موارد، کشف و عمل‌آوری کاربردهای این دستاوردها، خود نیازمند تخصصی جداگانه است که نمی‌توان از پژوهشگر علوم پایه انتظارش را داشت، سوما روش علمی (همان کیمیای مقدسی که مرز میان علم و شبه‌علم را تعیین می‌کند) به ما می‌گوید پژوهشگر باید نگاهی همه‌جانبه داشته باشد، پژوهش‌ها باید بدون سوگیری انجام شود، پژوهشگر نباید تلاش خود را معطوف به اثبات فرضیه‌ی مورد علاقه‌ی خود کند، بلکه باید پیش از دیگران، احتمال شکست و نادرستی فرضیه‌ی خود را بدهد و سعی کند راه‌های ابطال آن را بررسی کند و در یک کلام، پژوهشگر حق ندارد برای حصول نتیجه‌ی مطلوب، دست به هرکاری بزند. اما تأکید بر کاربردی‌شدن پژوهش‌ها دقیقا برعکس این را به پژوهشگران تحکیم می‌کند؛ برای نمونه ژنتیسین‌ها به جای این‌که عملکرد هزاران ژن ناشناخته را بررسی کنند (که قطعا روزی هر کدام کاربردی خاص خواهند یافت) روی این تمرکز می‌کنند که از دست‌کاری کدام ژن می‌توان فایده‌ی نزدیک‌تری حاصل کرد، جانورشناس‌ها به جای بررسی هزاران گونه‌ی ناشناخته (که باز هم ممکن است حاوی رمزهای ژنتیک سودآور یا مخاطرات محتملی باشند) روی بررسی گونه‌هایی تمرکز می‌کنند که از پیش سود و زیان آن‌ها برای ما معلوم شده است، گیاه‌شناسان هم به جای شناسایی هزاران گونه‌ی ناشناخته‌ی گیاهی (با سود و ضررهای محتملی که شناسایی آن‌ها وظیفه‌ی پژوهشگرانی دیگر است) به پژوهش روی گیاهانی می‌پردازند که فایده‌ی اقتصادی داشته باشند. این قطعا انحراف از روش علمی است. تأکید بر پژوهش‌های کاربردی همه‌ی پژوهشگران را وامی‌دارد تا نتیجه‌گرایانه، تنها به نزدیک‌ترین و در دسترس‌ترین دستاوردهای پژوهش نگاه کنند و هزاران نکته و یافته محتمل را از پیش چشم آن‌ها دور می‌کند. در سطح کلان هم، بودجه‌های پژوهشی از پژوهش‌هایی که کاربرد مستقیم ندارند، دریغ می‌شوند و به دامن پژوهشگرانی ریخته می‌شوند که توانسته‌اند از علم پایه و روش علمی فاصله بگیرند و خود را به بازار و صنعت و فناوری نزدیک کنند.
به جز ضرری که این سیاست‌ها به فناوری و علوم پایه وارد می‌کنند، کل جامعه‌ی پژوهشی را هم به سمت تقلب می‌کشانند. البته در رشته‌های علوم پایه، بیشتر از کشف‌هایی صحبت می‌شود که راستی‌آزمایی آن‌ها تنها با نشان‌دادن جهت صحیح از زبان یک پژوهشگر به آسانی امکان‌پذیر است. مثلا یک سنگواره‌شناس نمی‌تواند به دروغ ادعا کند سنگواره‌ای یافته است، چون طبق قانونی جهان‌شمول، انتشار مقاله درباره‌ی سنگواره‌هایی که در مجموعه‌های شخصی (و غیرقابل دسترس برای اشخاص ثالث) قرار دارند، ممنوع است. ادعای این دانشمندان مسموع است، چون به راحتی می‌توان صدق و کذب آن را آزمود، اما دستاوردهای رشته‌های کاربردی (مثلا فناوری زیستی) بیشتر ادعایی است که شواهد آن برای پرهیز از لو رفتن نزد رقبا، هرگز منتشر نمی‌شود. کسی می‌گوید من فهمیدم فلان پروتئین را چگونه درست کنم و تنها به انتشار روش کار و نتایج بسنده می‌کند. تنها راه راستی‌آزمایی چنین ادعایی راه‌اندازی آزمایشگاهی موازی در جای دیگر و تکرار کل پژوهش‌هاست که به دلایل اقتصادی و قانونی زیادی، بیشتر اوقات چنین اتفاقی نمی‌افتد. به همین دلیل، بیشتر تقلب‌ها در حوزه‌های کاربردی اتفاق می‌افتند، به‌خصوص اگر حمایت دولتی هم پشت‌گرمی پژوهش‌های کاربردی باشد. گرایش به تکرار کارهای موفق دیگران (به صورت دزدی علمی و دزدی صنعتی) جنبه‌ی دیگری از ضررهای حمایت‌های بیجا از رشته‌های کاربردی است، به‌خصوص در کشورهایی که علوم پایه و پژوهش‌های محض در آن‌ها آن‌قدر ضعیف است که پژوهشگران باید همه ‌چیز را از دست ابرقدرت‌های علمی نگاه کنند. در چنین فضاهایی است که ادعای ساخت قلب و چشم از یاخته‌های بنیادی و درمان هپاتیت و کشف واکسن ایدز، هر از چندی هوا می‌گیرد، فضا را ملتهب می‌کند و بی‌سروصدا به خاک می‌نشیند.
آخرین ضرری که سیاست‌های حمایت دولتی از فناوری به بدنه‌ی جامعه وارد می‌کند، تبدیل فناوری (یا همان فرزند علم) به امری زیانبار است. وقتی علوم پایه نادیده گرفته شوند و روش علمی در پیش پای نتیجه‌گرایی ذبح شود، حقیقت و اخلاق هم قربانی می‌شوند. علم نتیجه‌گرا بشر را برای مدتی دچار این توهم می‌کند که توانایی هدایت و تغییر جهان را دارد، علم نتیجه‌گرا فرزندی شیطانی و شوم به بارمی‌آورد که نتیجه‌ی آن می‌شود آلودگی محیط زیست، از میان رفتن تنوع زیستی و در نهایت نزدیک‌ترشدن همه‌ی ما به انقراضی قریب‌الوقوع.
ماجرای تراریخته‌ها و فناوری زیستی، نانوتکنولوژی و تمام شاخه‌های دیگر فناوری و علوم کاربردی در کشور ما همین است. دعوای ما بر سر بودن یا نبودن تراریخته‌ها اصلا دعوای علمی‌ای نیست، بلکه حکایت از جنگی اقتصادی در پس پرده دارد. یک سوی این جنگ اقتصادی تسخیر بازار است و سوی دیگرش جذب بودجه؛ بنابراین سعی کردیم در پرونده‌ی تراریخته‌ها از این دعوی‌های ظاهری دور بمانیم و مستقیم سراغ متخصص‌ها و کارشناسانی برویم که دلایلی متقن در رد یا قبول این موضوع دارند. در چنین موضوع خطیری، هرگونه اظهار نظر فردی غیرمتخصص (از جمله بنده) می‌توانست دامن پرونده‌ای تخصصی را به بحث‌هایی بیالاید که نیمی از حقیقت آن پشت پرده‌ی اقتصاد مخفی است. بنابراین تنها نظری که می‌توانم درباره‌ی موضوع تراریخته‌ها داشته باشم، این است که به عنوان زیست‌شناس، عیبی ذاتی در آن‌ها نمی‌بینم، ولی کماکان آرزو دارم که حمایت‌های دولتی پشت فناوری زیستی و تراریخته‌ها نباشد و تصمیم‌گیری درباره‌ی این فناوری به بازار و مردم و البته نقش آگاهی‌بخش روزنامه‌نگاران علم واگذار شود.

نوشتن دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.