پرونده گزارش‌های فراطبیعی

 

داستان ها و گزارش های  فراطبیعی هم حیرت برانگیزند و هم وحشت آور. این گزارش ها اگر واقعیت داشته باشند؛ قوانین و قواعد و اصول علمی شناخته شده را نقض کرده و حتی ما را مجبور می کنند تا در دیدگاه مان در قبال جهان؛ دست به تجدید نظری اساسی بزنیم.  گزارش ها از پدیده های فراطبیعی مانند ظاهر شدن کاملا اتفاقی چهره ترسناک اشباح در عکس؛ تناسخ در پیکری جدید و یا توانایی ناگهانی در تکلم به یک زبان کاملا بیگانه هراس انگیزند.  هر چیز ناشناخته ای  هراس انگیز است و تعجبی هم ندارد که این گونه باشد.

مثلا گزارش ویرجینیا تای   Virginia Tighe(زن خانه دار امریکایی که ظاهرا در سال ۱۹۵۲ شروع به صحبت به لهجه غلیظ ایرلندی کرده بود و اینگونه اظهار می کرد که از زندگی قبلی خود خاطراتی دارد) اگر واقعیت داشته باشد پرده از یک روی  ترسناک و وهم آلود ساختار جهان بر می دارد و علم را به چالش می کشد. البته که این داستان حقیقت ندارد و اصل ماجرای ویرجینیا تای که ادعا می کرد در زندگی قبلی اش زنی ایرلندی با نام برایدی مورفی Bridey Murphy  بوده در واقع به شکل دیگری بوده است. ویلیام بارکر خبرنگار به ایرلند رفت و هیچ نشانه از از اطلاعاتی که ویرجینا تای ادعا می کرد در آن کشور نیافت. نه خیابانی که او ادعا می کرد در آن زندگی می کرده وجود داشت و نه چیزهای دیگر. بعدها مشخص شد که ویرجینیا در دوران کودکی خود در شیکاگو و در همسایگی زنی ایرلندی به نام آنتونی کورکل زندگی می کرده و داستان های ایرلندی بسیاری از آن زن شنیده است. برایدی مورفی هم نام اصلی خانم کورکل بوده و ویرجینیا تای در کودکی چند جمله ایرلندی را با لهجه غلیظ از بر کرده و به احتمال بسیار حتی در آن سالهای کودکی از یک نمایشگاه سنت های ایرلندی که در شیکاگو برگزار شده بود چیزهایی شنیده بوده است.

پدیده‌های فراطبیعی و روال عادی علم

پدیده های فراطبیعی اگر واقعیت داشته باشند ؛ نظم عادی و روال معمول دنیای فیزیکی را به هم می زنند. این دقیقا همان چیزی است که این پدیده ها را هراس انگیز می کند. چون در این صورت ؛ رویدادی اتفاق افتاده که ظاهرا و بر اساس الگوی همیشگی و نظم رویدادهای جهان؛ قاعدتا نباید اتفاق بیفتد. رویدادی بدون علت مادی شناخته شده مشاهده شده ؛ صدایی از راه پله ها آمده بدون آنکه کسی در خانه باشد یا از پله ها بالا و پایین رفته باشد؛ چراغ خانه خاموش شده بی آنکه کسی کلید آن را زده باشد؛ پرده های اتاق خود به خود  کشیده شده یا شیر آب باز شده بی آن که  بتوان هیچ دلیل و علت مشخصی برای آن پیدا کرد. این رویدادها به فرض وجود؛ بی تردید هراس آورند. چون ما را با جهانی مواجه می کند که علل نادیدنی و محاسبه ناپذیر در آن اثر می کند و نمی توان برای مقابله با آن چاره اندیشی کرد.

تعداد افرادی که به چنین پدیده هایی باور دارند کم نیست. هم کسانی که خود راوی گزارش های فراطبیعی هستند بسیارند و هم افرادی که به پیگیری این داستان ها علاقه نشان می دهند فراوان. یک نظر سنجی موسسه گالوپ در ۸ ژوئن۲۰۰۱ نشان می دهد که ۴۲ درصد ازمردم آمریکا باور دارند که خانه ها می توانند جن زده شوند و ۳۸ درصد نیز معتقدند اشباح یا ارواح می  توانند در موقعیت های مشخصی دیده شوند.

انجمنی با عنوان انجمن پژوهش های فراحسی در سال ۱۸۹۴ گزارش هایی  منتشر کرد که در آن ؛ افراد روایت  های  خود از رویت اشباح را گزارش می کردند. این روایت ها به قدری واقعی به نظر می رسد که ممکن است راوی در صحت تجربه آن کمترین تردیدی به خود راه ندهد. داستان های حضور اشباح در کلبه های وحشت؛ نه تنها سوژهء فیلم های ترسناک بوده بلکه پای ثابت نشریات عمومی است و میلیونها نفر در سراسر جهان با حس حیرت و اشتیاق این داستانها را دنبال کرده و برای سایرین نقل می  کنند.

مثلا در ۱۸ آگوست  سال ۱۹۸۶ آسوشیتد پرس گزارشی مبنی بر وجود اشباح در خانه ای در وست پیتسون پنسیلوانیا منتشر کرد که در آن جک و جانت اسمرل با ۴ فرزند خود تجربیات عجیب فراطبیعی گزارش می کردند. بر اساس اظهارات جک و همسرش در این خانه بوی تعفن و گندیدگی؛ صدای خرخر و ضربه سم؛ صدای جیغ و ناله شنیده می شد؛ چراغ ها خاموش و روشن می شد؛ اشباح نورانی بی شکل در خانه به حرکت در می آمد و تلویزیون در اتاق خاموش می شد.

البته بزرگترین مشکل این داستان ها این است که نه مستندات دقیقی از آن وجود دارد و نه قابل تکرار و آزمون است. ادعای تجربه های شخصی و مواجهء یکباره از دیدگاه علمی اساسا مردود است و این رویدادها اغلب می توانند برساختهء سندروم خاطرهء دروغین یا توهمات بصری و شنیداری و یا حتی تاثیر ناخواسته امواج فروصوت و یا حتی تحت تاثیر دارو باشند.مثلا تصاویری که تحت عنوان عکس (غالبا سیاه و سفید) از اشباح ظاهر شده در شیشه پنجره ها یا پشت  راه پله ها دست به دست  می شود پدیده ای است که به آن پاریدولیا (Pareidolia) می گویند. تصویر  چهره انسان یا حیوان که در رگه های چوب و کاشی و یا اجسام دیگر در ذهن ساخته شده و انسان برای آنها معنای خاصی نیز قائل می شود.

ماجرای خانه‌ی اشباح در آمیتی ویل

داستان مشهور دیگر خانه اشباح؛ماجرای آمیتی ویل Amityville است. داستانی دربارهء جرج و کتی لوتز که در کلبهء وحشت در آمیتی ویل نزدیک نیویورک زندگی می کردند. این داستان با  نوشتن کتابی به نام وحشت آمیتی ویل توسط نویسنده ای با نام جی آنسن شهرت پیدا کرد. ملوین هریس؛ پژوهشگر در زمینه پدیده های پارانرمال می گوید: آیا واقعا چیزی برای وحشت در این داستان وجود دارد؟ پاسخ به این پرسش این است: خیر!

ادعای کسانی که اظهار کرده بودند خانه را مورد بازدید قرار داده و در آن ماجرا دخیل بوده اند نیز غالبا یا توسط پلیس یا خود آن افراد تکذیب شد. ادعاهای کتاب کذب محض  بود و نه کشیش منکاسو پایش را برای بیرون کردن اشباح تقلبی به آن خانه گذاشته بود و نه قفل سازان محلی چیزی از تعمیر قفل ها (که به ادعای کتاب به صورت عجیبی می شکست) شنیده بودند. بعدها مشخص شد این داستان سر هم بندی شده (که بر اساس آن فیلمی نیز به همین نام ساخته شده) یک دلیل بیشتر نداشته است: بحران مالی و خطر ورشکستگی! ویلیام وبر؛ وکیل خانواده لوتز بعدها در گزارش ۲۷ جولای ۱۹۷۹ به آسوشیتدپرس اعلام کرد که این داستان وحشتناک را محض شوخی ساخته بوده است.

ریچارد وایسمن پژوهشگر روانشناسی از دانشگاه هارتفوردشر درباره اینکه چرا برخی ساختمان ها به وجود اشباح مشهور می شوند با خود اندیشید که شاید پای عامل مشترکی در کار است که باعث بروز این تجربیات در این اماکن می شود. او برای آزمودن علمی این فرضیه دو مکان مشهور به حضور اشباح در بریتانیا را مورد بررسی قرار داد. نخست قصر همپتون کورت در انگلستان و دیگری سرداب های ساوس بریج در ادینبرو اسکاتلند. قصر همپتون کورت بیش از ۵۰۰ سال محل زندگی پادشاهان انگلستان بوده و افسانه ای بین مردم رایج است  که روح کاترین هاوارد Catherine Howard؛ پنجمین همسر هنری هشتم  که به مرگ محکوم شده بود در این محل حضور دارد. مشهورترین تصویر هم مربوط است به تصویر دوربین مداربسته این محل که در سال ۲۰۰۳ سر و صدای زیادی بر پا کرد.

گزارش های فراطبیعی , ماورا الطبیعه

تصویری که ادعا می‌شود به روح کاترین هاوارد، پنجمین همسر هنری هشتم، تعلق دارد

روش علمی و تجربیات فردی

در سرداب های ادینبورو اسکاتلند نیز که پر است از دالان ها و حجره ها تجربیات مشابهی روایت می شود. این سرداب ها در ابتدا به عنوان کارگاه و انبار و اقامت گاه فقرا مورد استفاده قرار می گرفت اما در قرن ۱۹ کم کم متروکه شد.  در اواخر قرن بیستم و به عبارت دقیق تر در سال ۱۹۹۶ با باز شدن این سرداب ها به روی گردشگران؛ گزارش ها فراطبیعی بسیاری از تجربه رویت اشباح نقل شده است. وایسمن در مطالعه ای که انجام داد قصد داشت ارتباط احتمالی بین عوامل محیطی و تجربه مواجهه با اشباح را پیدا کند. او از ۶۰۰ نفر خواست که در این ساختمان ها قدم بزنند و هر پدیده غیرعادی که تجربه می کنند بنویسند.  وایسمن در قصر همپتون کورت سنسورهای الکترومغناطیسی نصب کرد تا میدان مغناطیسی محیط را مورد بررسی قرار داده و هر پدیده غیرطبیعی را زیر نظر داشته باشد.  او در سرداب های ساوس بریج علاوه بر سنسورهای الکترومغناطیسی؛ سنسورهایی نیز برای ثبت اطلاعات محیطی دما ؛ نور و حرکت هوا را نیز کار گذاشت. نتیجه این مطالعه چنین بود که افراد به صورت معنادار در نواحی با بیشترین تغییرات میدان مغناطیسی(و سایر عوامل محیطی) از تجربیات فراحسی گزارش می دهند؛ نه در ساختمان هایی که حضور اشباح و ادراکات فراطبیعی در  آنها گزارش شده بوده است. البته بزرگترین مشکل رهیافت علمی به گزارش پدیده های  فراطبیعی این است که اگر اشباح مادی باشند باید بتوان آنها را با بهره گیری از سنسورهای سنجش خواص فیزیکی آشکار کرد. و اگر اشباح سرگردان قصرهای قدیمی پادشاهی انگلستان ؛ مادی نیستند پس چگونه ممکن است که تصویر شبح کاترین هاوارد همسر هنری هشتم در دوربین مداربسته ثبت شده باشد؟ آنها لباس های خود را (آنگونه که در عکس ها پیداست) از کجا می آورند و اصلا چرا در ساختمان جابجا می شوند و آیا عصب؛مغز یا ماهیچه دارد و اگر خیر پس چگونه و چرا روی صندلی می نشیند یا روی پله های می ایستد؟

علم و روش علمی گزارش تجربیات فردی را به رسمیت نمی شناسد و عکس ها نیز هیچ اثباتی مبنی بر وجود اشباح در این خانه های وحشت به دست نمی دهد. عکسهایی که حاصل تصورات ذهنی بیننده اند و تحت اثر پدیدهء پاریدولیا به صورت سلیقه ای درک می شوند برای پذیرش این گزارش ها ناکافی هستند.

نوشتن دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.