سالی که ابرقهرمان‌ها گیشه را فتح کردند

‌سالانه بیش از ۶۳۰۰ فیلم ساخته می‌شود؛ این آمار و ارقامی است که سایت «chartsbin» ارائه می‌دهد و مطمئنا این عدد برای بدنه‌ی اصلی سینمای کشورهاست. یعنی حساب فیلم‌های مستقل، فیلم‌های کوتاه و فیلم‌های بدون شناسنامه‌ای که تولید می‌شوند به کنار. با این‌که در این دنیای دیوانه‌ی دیوانه‌ی دیوانه، فیلم‌های فانتزی و ابرقهرمانی گیشه‌های سینما را به تسخیر خود درآورده‌اند و به قول معروف تنورشان داغ داغ است، تعداد فیلم کمتری در ژانر علمی-تخیلی و حتی فانتزی ساخته می‌شوند (حداقل به نسبت فیلم‌های درام).
ساخت فیلم در ژانر علمی-تخیلی و فانتزی فارغ از کیفیت‌شان، سخت است. داشتن تیم جلوه‌های ویژه و سخت‌تر از آن ساخت دنیایی که باید قوانین خودش را داشته باشد، معمولا کار هر کسی نیست. شاید برای همین است که سینماهای کشورمان از این دو ژانر کمتر بهره‌ می‌برند و همچون اتفاقی نادر، هرچندسال یک‌بار شاهد این هستیم که فیلمی علمی-تخیلی یا فانتزی ساخته می‌شود. در آن سوی آب اما این ماجرا تا حدود زیادی فرق دارد. در حال حاضر گیشه دست فیلم‌های ابرقهرمانی و انیمیشن‌هاست و صنعت سینما با پول‌هایی که این قبیل فیلم‌ها به‌دست می‌آورند، می‌چرخد. هر چند این نوع نگاه به صنعت سینما باعث دگرگونی‌های نه‌چندان خوشایند این هنر در چند سال اخیر شده است و صدای خیلی‌ها را درآورده، اما فعلا چرخ این صنعت به این شکل می‌چرخد و انگار گریزی از آن نیست. بیایید با هم نگاهی بیندازیم به مهم‌ترین اتفاقات سینمایی علمی-تخیلی و فانتزی امسال، سالی که طبق انتظارها به کام ابرقهرمان‌ها و تا حدودی انیمیشن‌هاست.

پنج: دنیا به کام سوپرمن و بتمن

بتمن

«زمانه، زمانه‌ی بدی است»؛ این جمله در مورد سینمای جهان و اوضاعش تقریبا با بالای ۹۰درصد درستی، صدق می‌کند. کافی است نگاهی به جدول فروش فیلم‌های امسال بیندازیم تا راحت متوجه شویم که ۱۰ فیلم برتر این جدول یا فیلم‌های ابرقهرمانی هستند یا انیمیشن. حتی در ۱۵ فیلم اول هم تنها یک فیلم اکشن معمولی وجود دارد که «جیسون بورن» است ( تازه خود بورن را هم با چندتا تبصره می‌توان جزء همین دارودسته حساب کرد). البته نوش جان‌شان. اگر همه‌ی این‌ آثار کیفیت درست و حسابی داشتند، باز هم گله‌ای نبود، اما وقتی فیلم‌های نه‌چندان موفق «بتمن علیه سوپرمن: طلوع عدالت» و «جوخه‌ی انتحاری» که منتقدان با نمرات بسیار کم، حسابی از خجالت‌شان درآمدند، رتبه‌ی هفتم و هشتم این جدول را از آن خود کرده‌اند، یعنی یک جای کار می‌لنگد.

Capture batman

چهار: ‌ فیلم  علمی-تخیلی مستقل« لابستر»

lobster

در دنیایی خیالی «لابستر» (The Lobster)، دولت، افراد را مجبور می‌کند یا شریکی برای زندگی خود پیدا کنند یا بعد از ۴۵ روز آن‌ها را تبدیل به جانور می‌کند. افراد مجرد در این دنیا به هتلی فرستاده می‌شوند تا هم موقعیت بهتری برای پیدا کردن شریک زندگی داشته باشند و هم این‌که اگر موفق نشدند، عمل تبدیل‌شدن به جانور خیلی زود روی آن‌ها عملی شود. اما این همه‌ی ماجرایی نیست که در دل اثر « یورگوس لانتی‌موس» (Yorgos Lanthimos) نهفته است. فیلمنامه‌ی عجیب و غریبی که خود کارگردان به رشته‌ی تحریر درآورده است، حس و حال رمان‌های علمی-تخیلی کلاسیکی را دارد که سال‌ها از آن‌ها خبری نیست. اما در واقع هیچ‌ خبری از اقتباس ادبیاتی نیست و این هنر خود لانتی‌موس است که کار را پیش می‌برد و سعی می‌کند در ادامه لایه‌های جدیدی به ماجرا اضافه کند.
این کارگردان یونانی پیش از این فیلم‌های مستقل دیگری ساخته که معروف‌ترین آن«دندان نیش» (Dogtooth) است. این فیلم درباره‌ی خانواده‌ی عجیبی است که اجازه نداده‌اند فرزندان‌شان دنیای بیرون از مزرعه‌شان را تجربه کنند و به عبارتی دنیایی ایزوله در فضای یک خانه برای‌شان ایجاده کرده‌اند. با این تفاسیر می‌توان گفت لانتی‌موس تا این‌جای کارنامه‌ی کم‌کار هنری‌اش، متخصص ساختن فیلم‌هایی است که فضاهایی ابزورد و مرموز دارند. لابستر تا لحظه‌ی نگارش متن، نامزد دریافت جایزه‌ی اسکار در رشته‌ی بهترین فیلم غیراقتباسی است.

سه: جنگ داخلی ابرقهرمان‌ها

شاید در نگاه اول «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» (Captain America: Civil War) شبیه دیگر فیلم‌های ابرقهرمانی باشد؛ یک فیلم اکشن پر زدوخورد و کلی جلوه‌های ویژه و ابرقهرمان‌هایی که به این‌ور و آن‌ور می‌روند و دنیا را به‌هم می‌ریزند. اما اگر کمی به دوروبرمان نگاه کنیم و دیگر فیلم‌های ابرقهرمانی را ببینیم، متوجه می‌شویم خواسته یا ناخواسته مارولی‌ها در این فیلم از سطحی‌سازی کمی فاصله گرفته‌اند و سراغ وجه‌های دیگر ابرقهرمان‌های‌شان رفته‌اند. در این اثر ابرقهرمان‌ها صرفا شخصیت‌های سفیدی نیستند که باید علیه شخصیت‌های سیاه برخیزند و دنیا را از شرشان نجات دهند. این‌بار آن‌ها مجبورند علیه خودشان مبارزه کنند؛ جنگی داخلی که برخلاف «بتمن علیه سوپرمن» لوس و کلیشه‌ای نیست و هر کسی می‌تواند با هر کدام از طرفین دعوا همذات‌پنداری کند.  با اکران جنگ داخلی سه‌گانه‌ی کاپیتان آمریکا تکمیل شد، هر چند کسی نگفته این پایان کار فیلم‌های مستقل کاپیتان است. این فیلم همچنین سیزدهمین فیلم دنیای سینمایی مارول و شروع کننده‌ی فاز سوم این پروژه‌ی سینمایی است؛ فازی که به نظر قرار است بیش از پیش لایه‌های پنهان دنیای مارول را پیش روی‌مان بگذارد. در کنار همه‌ی این موارد، سومین فیلم کاپیتان آمریکا توانسته است عنوان پرفروش‌ترین فیلم سال (در سراسر جهان) را از آن خود کند و در رده‌بندی پرفروش‌ترین فیلم‌های مارول رتبه‌ی چهارم را پس از دو فیلم «انتقامجویان» و «مرد آهنی ۳» از آن خود کند.

civil war

دو: نفوذ به جنگ ستارگان

«جنگ ستارگان: نیرو برمی‌خیزد» چیزی نبود که باید باشد. «جی. جی. آبرامز» بیش از این‌که بخواهد چیز جدیدی به این دنیای شگفت‌انگیز اضافه کند، دست به نوستالژی‌بازی گسترده‌ای زد که برای خیلی‌ها از جمله خود «جورج لوکاس» ناامید کننده بود. اما «دیزنی»، شرکتی که امتیاز برند «جنگ ستارگان» را از لوکاس به قیمتی بسیار ناچیز خرید، برنامه‌هایی بیش از ساخت یک سه‌گانه‌ی دیگر در سر داشت و دارد. یکی از این برنامه‌ها «مجموعه فیلم‌های جنگ ستارگان» (Star Wars Anthology series) است که امسال با اکران فیلم «روگ وان: داستانی از جنگ ستارگان» (Rogue One: A Star Wars Story) پروژه‌اش کلید خورده است. این مجموعه فیلم قرار است ذره‌بین به‌دست به گوشه و کنار دنیای جنگ ستارگان سرک بکشند و ماجراهایی تازه از دل اتفاقاتی کهنه برای‌مان تعریف کنند. روگ وان، قسمت اول این مجموعه است که امسال به نمایش درآمد و برخلاف  نیرو برمی‌خیزد، نظر موافق تماشاگران و منتقدین را جلب کرد. این فیلم که در مجموع از فروش یک‌میلیاردی گذشت، اتفاقات قبل از قسمت «امیدی تازه» را به نمایش می‌گذارد، جایی که گروهی از شورشیان نقشه‌ی دزدیدن نقشه‌های «سیاره‌ی مرگ» را در سر دارند. فیلم بعدی از این مجموعه که فعلا «Untitled Han Solo film» نام دارد، سال ۲۰۱۸ (۱۳۹۷) اکران می‌شود و همان طور که از نام ناقصش بر می‌آید، به سرگذشت «هان سولو» می‌پردازد. فیلم سومی هم وجود دارد که کمتر کسی درباره‌ی آن اطلاعات دارد.

Rogue One: A Star Wars Story..L to R: Cassian Andor (Diego Luna), Jyn Erso (Felicity Jones) and K-2SO (Alan Tudyk)..Ph: Jonathan Olley..© ۲۰۱۶ Lucasfilm Ltd. All Rights Reserved.

یک: ورود غریبه‌ها

 

ژانر علمی-تخیلی بیش از هر ژانر دیگری از افت کیفی ساخته‌های هالیوود ضرر دید، ژانری که طی سال‌های گذشته تعداد آثار قابل‌توجهش به شدت کاهش پیدا کرده، چرا که بیشتر شرکت‌های هالیوودی این روزها، ترجیح می‌دهند روی جلوه‌های ویژه‌ی پرهزینه و ایده‌های نخ‌نمایی مانند حمله‌ی فضایی‌های خونخوار به زمین تمرکز کنند. قطعا در چنین شرایطی ساخت فیلمی علمی-تخیلی که ذهن مخاطبان را به کندوکاو دارد، توجیه اقتصادی چندانی ندارد. کافی است به روند ساخت سری فیلم‌های محبوبی مانند «جنگ ستارگان» و «استارترک» نگاه کنید که مدت‌هاست کمیت را فدای کیفیت کرده‌اند. در این دوره اهمیت فیلمی مانند «ورود» بیش از هر زمانی آشکار می‌شود؛ اثری از «دنیس ویلنو» (Denis Villeneuve) کارگردان خوش‌فکری که با «سیکاریو» جان تازه‌ای به آثار جنایی-معمایی بخشید و حالا با «ورود» خود را به عنوان یکی از فیلم‌سازان مهم دهه‌ی اخیر مطرح کرده است؛ فیلمی که سعی کرده جسارت به خرج دهد و سر صحبت با بیگانه‌ها را کمی دقیق‌تر باز کند.

arrival-696x464

داستان همیشگی اقتباس

تقریبا بیشتر فیلم‌های مهم و کالت ژانر علمی-تخیلی از داستان‌های مشهور اقتباس شده‌اند، موضوعی که در مورد «ورود» هم صدق می‌کند. داستان فیلم درباره‌ی بیگانگان عجیبی است که با  ۱۲ سفینه‌ی عجیب‌تر  از خودشان روزی مهمان سیاره‌ی ما می‌شوند. چالش پیش‌رو مشخص است: آن‌ها از جان ما چه می‌خواهند. این‌جاست که یک زبان‌شناس می‌تواند گره‌ی ماجرا را باز کند.
این فیلم براساس داستان کوتاهی به نام «داستان زندگی تو» (Story of Your Life) ساخته شده است، داستان کوتاهی که «تد چیانگ» (Ted Chiang) قریب به دو دهه پیش و در سال  ۱۹۹۸ (۱۳۷۷) منتشرش کرد. چیانگ که از پدر و مادری چینی در خاک آمریکا متولد شده، یکی از چیره‌دست‌ترین نویسندگان علمی-تخیلی سال‌های اخیر  است که تا کنون چهار بار جایزه‌ی «نبولا» و سه بار جایزه‌ی «هوگو» را به دست آورده است. تخصص چیانگ، داستان و رمان‌های کوتاه است و حتی بسیاری از مخاطبانش کارهای او را با نوشته‌های کوتاه «هارلان الیسون» و «فیلیپ کی دیک» مقایسه می‌کنند.  البته چیانگ راه زیادی برای رسیدن به دو نویسنده مذکور دارد، مخصوصا این‌که تا به امروز تنها ۱۵ داستان منتشر کرده است که بیشتر آن‌ها رمان‌های کوتاه بوده‌اند. البته نباید از این حقیقت غافل شویم که چیانگ با همین تعداد کم داستان به موفقیت‌هایی عظیم رسیده که در نوع خودش کاملا منحصربه‌فرد است. با این‌که همه‌ی داستان‌های چیانگ علمی-تخیلی هستند، اما این نویسنده در هر رمان به سراغ یک ایده‌ی متفاوت رفته است. از قدرت گرفتن ماشین‌های ساخت دست انسان و ورود موجودات بیگانه به زمین گرفته تا کشف اکسیر جادویی و حتی ورود به دنیای استیم پانک. جالب این‌که بیشتر این داستان‌ها در نوع خود، بسیار جذاب و متفاوتند و شاید به همین خاطر است که این نویسنده با وجود همین کارهای کم به شهرتی جهانی رسیده است.

تقریبا بیشتر فیلم‌های مهم و کالت ژانر علمی-تخیلی از داستان‌های مشهور اقتباس شده‌اند

سلاطین تنوع‌طلب

نکته‌ی قابل تأمل در مورد دنیس ویلنو شباهت فکری او با چیانگ است. ویلنو کانادایی فیلمسازی به‌شدت تنوع‌طلب است که در ژانرهای مختلفی فیلم‌های باکیفیت ساخته است، هر چند طرح معما و کشف حقیقت تقریبا جزء لاینفک تمامی آثار اوست.  کارگردان سیکاریو برای ساخت اولین فیلم علمی-تخیلی‌اش دست به ریسکی بزرگ زد و به سراغ داستانی از چیانگ رفت، آن هم تقریبا مشهورترین نوشته‌ی او که برنده‌ی چهار جایزه‌ی بزرگ نبولا، هوگو، «لوکس» و «استورگئون» شده بود. «داستان زندگی تو» اولین نوشته‌ی چیانگ بود  که قرار شد اقتباسی سینمایی براساس آن ساخته و تهیه شود. اما همان‌طور که در ابتدا گفتیم ساخت فیلمی مانند ورود ریسک زیادی دارد، چرا که چنین پروژه‌هایی پتانسیل این را دارند که علاوه بر شکست، دیگر کمپانی‌های هالیوودی را نسبت به آثار مشابه بدبین کنند که در نهایت دودش در چشم مخاطبی که تشنه‌ی فیلم‌ها و ایده‌های جدید است، می‌رود. ویلنو که سال‌ها به دنبال ساخت فیلمی علمی-تخیلی بود به‌صورت خیلی اتفاقی با رمان کوتاه «داستان زندگی تو» آشنا و پس از مطالعه‌ی آن مطمئن شد که قدم بعدی کجاست.

پرونده‌ی بیست‌ساله

ایده‌ی ساخت فیلم ورود مدتی پس از انتشار آن مطرح شد، وقتی نویسنده‌ی فیلمنامه‌ی آن، «اریک هیزرر» (Eric Heisserer) جوان متوجه پتانسیل بالای این داستان برای یک اقتباس سینمایی قابل احترام شد. او برای بیش از یک دهه ایده‌ی ساخت فیلمی براساس داستان زندگی تو را به تهیه‌کنندگان و کمپانی‌های مستقل و بزرگ پیشنهاد داد، اما هر بار با جواب منفی روبه‌رو می‌شد. کار به جایی رسید که هیزرر کاملا قید ساخت این فیلم را زد، اما دقیقا در زمانی که انتظار نداشت، «دن لوین» و «دن کوئن»‌، تهیه‌کننده‌‌های فیلم برای نوشتن اثری علمی-تخیلی به سراغ هیزرر رفتند. نتیجه این شد که لوین و کوئن داستان اصلی را برای ویلنو فرستادند و او هم پس از خواندن کتاب جواب قطعی خود را داد. این اتفاق زمانی افتاد که ویلنو در حال ساخت فیلم «Prisoners» بود و لوین و کوئن هم پس از دیدن فیلم درام-معمایی «ویران‌شده» (Incendies) توانستند به او اعتماد کنند. ویران‌شده در سال ۲۰۱۱ (۱۳۹۰) به عنوان نامزد اسکار کشور کانادا معرفی شد و با وجود حضور در بین نامزدهای نهایی، جایزه‌ای دریافت نکرد. ویلنو هم پس از موفقیت این فیلم، به سمت هالیوود حرکت کرد و در فاصله‌ی کمی دو فیلم Prisoners و «Enemy» را ساخت. ویلنو که طی این دوره سرش بسیار شلوغ بود، به کوئن و لوین گفت که داستان بسیار جذبش کرده است و با وجود سختی‌های فراوانی که سر راه اقتباس از چنین کتابی وجود دارد، دلش می‌خواهد این فیلم را بسازد. طی این مدت، هیزرر نسخه‌ی اول فیلمنامه را تمام کرد و سپس ویلنو دست به تغییراتی زد تا فیلمنامه‌ی نهایی آماده شود. این کارگردان چهل‌ونه‌ساله، چند ماه پیش در مصاحبه‌ای با «Deadline» گفت که کار ساخت و به خصوص نوشتن فیلمنامه‌ی ورود کاری بسیار دشوار بود و او در زمانی که مشغول کارگردانی و تدوین Prisoners بود، نسخه‌ی نهایی فیلمنامه را با کمک هیزرر آماده کرده است.

بازیگر جدید علمی-تخیلی

«ورود» با بودجه‌ی کم چهل‌وهفت‌میلیون دلاری ساخته شد و در نهایت ۱۹۵میلیون دلار فروش کرد تا به‌عنوان فیلمی سودآور شناخته شود؛ مخصوصا این‌که فروش ۱۰۰میلیون دلاری آن در داخل آمریکا باعث خوشحالی مسئولان پارامونت شد. بد نیست بدانید که فروش در آمریکا برای کمپانی‌ها از اهمیت بیشتری برخوردار است زیرا آن‌ها از این طریق می‌توانند درآمد بیشتری کسب کنند تا اکران‌های خارجی. علاوه بر فروش بالا، ورود، هم نمرات خوبی دریافت کرد و هم نامزد جوایز فراوانی شد که مهم‌ترین آن‌ها کاندید شدن در هفت رشته‌ی اسکار بود. همان‌طور که شکست ورود می‌توانست تأثیر منفی روی آینده‌ی فیلم‌های علمی-تخیلی بگذارد، شهرتش هم در نهایت به نفع دوستداران این ژانر تمام شد. حالا دنیس ویلنو خود را آماده‌ی اکران «بلید رانر ۲۰۴۹» می‌کند که سال‌ها در جهنم پیش‌تولید به سر می‌برد. اقبال تهیه‌کنندگان علمی-تخیلی از ویلنو به این نقطه ختم نمی‌شود، زیرا او قرار است دست به کاری غیرممکن بزند و پس از سال‌ها، اقتباسی خوب را از داستان مشهور «تله ماسه» (Dune) بسازد، کاری که حتی «دیوید لینچ» هم از پسش برنیامد.

حالا دنیس ویلنو خود را آماده‌ی اکران «بلید رانر ۲۰۴۹» می‌کند که سال‌ها در جهنم پیش‌تولید به سر می‌برد

نوشتن دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.