یوسف اسفندیاری| در نظر بسیاری از مردم، بزرگ‌ترین دوران جنجالی مبارزه با جادوگران در اسپانیای قرون وسطی اتفاق افتاده بود، اما شاید کمتر کسی از اتفاقاتی که در ایالات‌متحده‌ی آمریکا در قرن هفدهم افتاده، خبر داشته باشد. در این حادثه که در شهر سیلم روی داد، قضات و کشیشان شهر در یک حرکت، تعداد زیادی از زنان و شهروندان آنجا را به مرگ محکوم و اعدام کردند.  نویسنده در این مقاله سعی دارد تا به دلایل احتمالی این اتفاق بپردازد و ما را با زوایای جدید این حادثه آشنا کند. با ما در این سفر، با پروفسورها همراه شوید.

در سال ۱۶۹۲ (۱۰۷۱)،شهر «سِیلِم» در آمریکای شمالی با کشتاری مهیب به لرزه درآمد که در آن بیش از ۲۰ نفر به طرز وحشیانه‌ای به قتل رسیدند. ۳۰۰ سال است تاریخدانان در تلاشند چگونگی وقوع این رویداد را بفهمند. بخشی از این کنجکاوی برای این است که زمان حاضر را بهتر درک کنیم.

طلوع مرگ

طلوع را به عنوان وقت اعدام انتخاب کرده بودند. مکان اجرای مراسم در جایی است که همه‌ی ساکنان شهر به خوبی آن را ببیند. اجرای حکمی که به مثابه‌ی هشدار برای تمام ساکنان شهر است. پاهایش می‌لرزد،دستانش بسته است. «بریجت بیشاپ» از نردبان بالا می‌رود. وقتی که طناب‌ دار را به گردنش می‌اندازند، او برای آخرین بار اعلام بی‌گناهی می‌کند، اما بی‌فایده است. نردبان ناگهان کنار می‌رود و پاهایش ملتمسانه در هوا معلق می‌مانند. بعد از سه دقیقه‌ی مرگبار که گویا تا ابدیت طول می‌کشد، تقلای دردناک او هم به پایان می‌رسد. اما محاکمات جادوگری سیلم تازه آغاز شده است. آن‌ها چهره‌ی این شهر کوچک را برای همیشه تغییر می‌دهند، شهری که شاهد یکی از بزرگ‌ترین بی‌عدالتی‌ها در تاریخ آمریکا بود.
کشیش‌های سیلم قانع شده بودند که دختران تحت تأثیر مراسمات شیطانی سرخپوستان قرار گرفته‌اند و این موارد را به عنوان مدرکی برای تسخیر شدن کل شهر توسط شیطان مطرح کردند.

آیا پارانویا می‌تواند بر تمام شهر تأثیر بگذارد؟

در ابتدا تنها چند دختر دچار توهم شدند. اما خیلی زود هیستری در کل شهر پخش و منجر به وقایعی خونین برای شکار جادوگران شد.چطور کار به این‌جا رسید؟بسیاری از مورخان نکته‌ی کلیدی در این رابطه را «پیوریتن»‌ها می‌دانند. شاخه‌ای افراطی از مسیحیت که توسط انگلیسی‌های مهاجر به آمریکا آورده شده بود. پیوریتن‌ها که عمدتا در ماساچوست زندگی می‌کردند، انواع مراجع حاکمیت را رد می‌کردند و تنها اعتقادات خاص خودشان را قبول داشتند.آن‌ها دیگر مذاهب و نژاد‌ها را از باقیمانده‌های پستِ شیطان می‌دانستند و برای آن‌ها ارزشی همتراز با سرخپوستان قائل بودند، چون از هر ۱۰ نفر، یک نفرشان در درگیری با سرخپوستان جانش را از دست داده بود. به همین دلیل برای کشیش‌های افراطی مانند «ساموئل پاریس» و «کاتن مَدر» کار سختی نبود که هر کسی را که با سرخپوستان همدردی کند، به عنوان جادوگر و ساحره محکوم کنند. نبود دادگاه‌های قانونی باعث شده بود افراط‌گرایان با برگزاری دادگاه‌های خودسرانه، ۲۴ نفر را به کشتن بدهند.

چگونه جماعتی خشن شکل می‌گیرد؟

از زمان ثبت تاریخ موارد زیادی از قتل‌عام،محاکمات جادوگری و کشتن بدون تشکیل دادگاه ثبت شده است، اما به صورت تقریبی می‌توان گفت هیچ کدام از این وقایع به اندازه‌ی اتفاقات سیلم مورد پژوهش قرار نگرفته‌اند. چرا؟ شاید به این دلیل که این شهر، نمونه‌ی خوبی از یک شهر بی‌عیب و آرام است که ناگهان به شهری عصبانی تبدیل می‌شود و به سرعت شهروندان صادق، زحمتکش و درستکار، قاتلینی بی‌رحم می‌شوند.
برای دهه‌ها روانشناسان منابع آن زمان را مطالعه می‌کردند. آن‌ها فهمیدند که اغلب یک عامل ساده کافی است تا اختلافات سرکوب‌شده را زنده کند. در سیلم، این جرقه ترکیبی از حس سوءظن و افراط‌گرایی مذهبی بود. این دو عامل، در کنار یکدیگر باعث تغییر بنیادی در زمینه‌های فکری، نوشتاری، عملی و حتی خود تاریخ شدند.

دادگاه سلیم

صحنه‌ای از دادگاه‌های سیلم؛ زنان بسیاری در این دادگاه‌ها به مرگ محکوم شدند

آیا بذر آلوده می‌تواند باعث هیستری جمعی شود؟

همه چیز در ژانویه‌ی ۱۶۹۲(۱۰۷۱) آغاز شد، وقتی که «ابیگل ویلیامز» یازده‌ساله،رفتارهای عجیبی را آغاز کرد. او صداهای عجیبی از خود در می‌آورد، اشیا را پرتاب می‌کرد و بدنش را به شکل‌های عجیبی تکان می‌داد. خیلی زود دخترخاله‌ی او، بتی پاریس و چند دختر دیگر در سیلم چنین رفتار‌های مشابهی را آغاز کردند. بعد از این اتفاق، پدر بتی، کشیش ساموئل پاریس، وارد ماجرا شد. او که سمت ریاست پیوریتن‌ها را برعهده داشت، خودش را وقف مبارزه با شیطان و پیام‌‌آورانش در زمین یعنی جادوگران کرده بود. کشیش پاریس به مقصر اصلی این ماجرا‌ها شک کرد و با تشخیص پزشک شک او به یقین تبدیل شد. ابیگل و بتی توسط شیطان تسخیر شده‌ بودند.کشیش مطمئن بود که در این ماجرا شریک جرم‌هایی وجود دارد. احتمالا سرخپوست ها یا جادوگرانی که این دختران را طلسم کرده‌اند، آن‌قدر این دختران را اذیت کردند که اسم سه زن محلی را به آن‌ها دادند؛ زنانی منزوی و خارج از اجتماع. هر سه زن به سرعت بازداشت شدند. این دستگیری‌ها آغاز موجی از آزار و اذیت‌ها بود که به‌سرعت این دهکده و روستاها و دهکده‌های اطراف را فراگرفت. بیش از ۲۰۰ نفر در ۲۵ دهکده و شهر متهم به جادوگری شدند. جوان‌ترین‌شان تنها چهار سالش بود و پیرترین حدود ۸۰ سال سن. هنوز معلوم نیست چه چیزی این هیستری جمعی را آغاز کرد.
یک توضیح در این رابطه یک نوع بیماری قارچی به نام «ارگوت» است که در گیاهان گندمی یافت می‌شود. سم‌شناسان می‌گویند خوردن بذر‌های آلوده به این نوع از قارچ می‌تواند باعث عوارض عصبی و توهمات شود.
تنها یک مشکل در مورد این تئوری وجود دارد؛ درست است که این بیماری، وضعیت دختران را توضیح می‌دهد، اما وضعیت مردم دهکده را که ناگهان برای پاکسازی هجوم می‌آورند، توضیح نمی‌دهد. برای این بخش، مورخان برای شکار جادوگران دلایل متعددی را مطرح می‌کنند. خرافات قسمت مهمی از ماجراست. همین‌طور حس ترسی که ساکنان دهکده به‌خاطر حملات سرخپوستان احساس می‌کردند. دشمنی‌های خانوادگی، درگیری بر سر زمین و شیوع آبله، رفتار انفجاری مردم را توضیح می‌دهد به همراه یک مورد مهم‌تر. محاکمات جادوگری فرصت مناسبی را برای خروج مهمانان ناخوانده ایجاد کرد، نفرت عمیقی که سال‌ها سرکوب شده بود، ناگهان سر باز کرد.

جنگجوی ضدجادوگر کشیش پیوریتن،کاتن مدر به وجود جادوگران به عنوان پیام‌آوران شیطان اعتقاد داشت

جنگجوی ضدجادوگر؛ کشیش پیوریتن،کاتن مدر به وجود جادوگران به عنوان پیام‌آوران شیطان اعتقاد داشت

آیا به شاهدان خاطره‌های غلط تلقین کردند؟

قاضی‌های پیوریتن فشار مضاعفی که بر دختران وارد می کردند تا چیزی که خود می‌خواهند، بشنوند. آن‌ها نه تنها دختران را تحت فشار گذاشته بودند، بلکه بر شهادت دادنشان هم تأثیر می‌گذاشتند. روان‌شناس شناختی، «الیزابت لفتوس»، می‌گوید که حتی در آن زمان روش‌هایی بلد بودند که در خاطرات افراد دستکاری بشود. با نگاهی به فهرست معلوم می‌شود که بیشترشان به خاطر جانبداری از سرخپوستان و اقداماتی که علیه پیوریتن‌ها کرده بودند،محکوم شدند.خود قاضی‌ها هم در تصمیمات به‌طور مشکوک با هم در ارتباط بودند. براساس گفته‌های «ریچارد ترسک»،تاریخ نگار، اعترافات براساس شکنجه حاصل می‌شد و اطلاعات حیاتی مخفی می‌ماند. در کل دادگاه، حکم اعدام ۱۹ نفر را صادر کرد.
همان‌طور که محاکمات جادوگری پیش می‌رفت، تأثیر منفی زیادی بر اقتصاد محلی می‌گذاشت. چون بیشتر کشاورزها یا در زندان بودند یا فرار کرده بودند و بیشتر زمین‌های کشاورزی خالی مانده بودند. دادوستد کم و بیش در حال تعطیل شدن بود.کم‌کم انتقاد مردم بیشتر و بیشتر شد و زمانی که همسر فرماندار را متهم به جادوگری کردند، بالاخره او حکم به لغو این دادگاه‌ها داد. در بهار ۱۶۹۳(۱۰۷۲)، این دیوانگی جمعی همان‌طور که به سرعت ظاهر شد، خیلی سریع هم ناپدید شد.
گرچه این محاکمات حدودا ۳۲۵ سال پیش رخ داده‌اند، اما جامعه‌شناسان موارد زیادی در مورد تغییرات رفتاری می‌توانند از آن یاد بگیرند. خیلی از عواملی که باعث چنین رفتاری از طرف مردم شد، محدودیت زمانی ندارند. وقتی که عوامل مختلف در زمان مشخص ترکیب شوند، فجایعی مانند شهر سیلم رخ می‌دهد، در این مواقع تقریبا جلوگیری از خشونت کاری غیرممکن می‌شود، به خصوص در جوامعی که به ظاهر بی‌عیب هستند.

دیدگاه های وب سایت

  1. Paria
    پاسخ دادن

    هیپنوتیزم کاملا تثبیت شده و یکی از راه های روان درمانی به شمار می رود:

    هیپنوتیزم
    علمی است که بوسیله آن شخصی که موسوم به عامل یا هیپنوتیزور است بتواند در دیگری به
    نام معمول خواب مصنوعی ایجاد کند .

    هیپنوتیزم قدرتی است که بوسیله آن وجدان طبیعی عامل بر روی
    وجدان نهایی و فوق طبیعی تاثیر می گذارد . این خاصیت در جمیع اشیاء عالم موجود است
    لکن کیفیت آن در شیء به حسب استعداد و ماده تفاوت می کند . برنهایم می گوید : هیپنوتیزم
    حالتی از دستگاه عصبی را تشکیل می دهد که در این حالت درک احساس ، حرکت و فعالیت
    ذهنی شخصی هیپنوتیزم شده تحت اراده و فرمان شخص هیپنوتیزم کننده قرارمی گیرد .

    از هیپنوتیزم برای درمان برخی بیماری ها استفاده می شود.

  2. r98se
    پاسخ دادن

    شاخه‌ای از علم روانشناسی است که در آن به وسیلهٔ تلقین، شخص در حالت خاصی ازهوشیاری قرار می‌گیرد. هیپنوتیزم یا به طور دقیقتر هیپنوز موجب تسلط دیگری بر فرد نمی‌شود بلکه دیگری با ضمیر ناخودآگاه آدمی به مکالمه و القای تلقینات می‌پردازد. همهٔ هیپنوزها نحوی خودهیپنوتیزم است و هیپنوتیزور خارجی فقط مامای هیپنوز از درون انسان است و آن را می‌زایاند. همة مکاتب و عرفا به نحوی با هیپنوز درگیر بوده‌اند. ضمیر ناخودآگاه تنها یک تئوریست که توضیح حقایق روی آن سوار می‌شود. هیپنوتیزور نمی‌تواند هرآنچه دوست داشت به سوژه تلقین کند. هیپنوتیزم یک امر خارق العاده نیست. و کارایی عجیب و غریب ندارد. اگر هم اثار غریبی داشته باشد در عدهٔ کمی دارد و خیلی قابل تکرار و تایید نیست لذا از منظر علم رسمی پاره‌ای غرایب مشاهده شده در هیپنوز قابل اعتبار و برداشت کلی نیستند. (مبحث شستشوی مغزی البته در این وادی مطرح است ولی میزان پایداری این کارها باید بیشتر ارزیابی شود.)هیپنوز خواب نیست. امواج مغزی در این حالت با امواج مغزی حالت خواب در بسیاری موارد فرق می‌کند. از یک منظر هیپنوز با تلقین معمولی هم فرق دارد چرا که مناطقی که بر اثر تلقین تحریک می‌شود با مناطق تحریک شده هنگام هیپنوز متفاوت است. در طی این فرآیند، شخص هیپنوتیزور قادر است هر آنچه در نظر دارد به شخص هیپنوتیزم شده القا کند زیرا در این حالت تلقینات هیپنوتیزور بجای حواس بدن عمل می‌کند و ضمیر ناخودآگاه انسان را تحت کنترل خویش قرار می‌دهد

نوشتن دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.