محمود کریمی

 

ویدئوی معروف سخنرانی سر «کِن رابینسون» در کنفرانس «تد» سال ۲۰۰۶ (۱۳۸۵) با عنوان «آیا مدرسه‌ها خلاقیت را می‌کشند؟» تا لحظه‌ی نگارش این یادداشت ۴۲۵۰۸۴۳۵ بار دیده شده است. او منتقد نظام رسمی آموزش در کشورها است و تحلیل می‌کند که چطور حفظ‌کردنی‌ها و امتحان‌ها و سیستم کارخانه‌ای و خط تولیدی آموزش و پروش در جایی مانند آمریکا بچه‌ها را از خلاقیت و باروری استعدادهای‌شان دور می‌کند.

شب یلدا است و رها شده از ترافیک شهری مثل تهران، به کانال‌های تلویزیون سرک می‌کشم. شبکه‌ی یک، برنامه‌ای مشارکتی (یعنی با ماهیت تبلیغاتی) پخش می‌کند که در آن آقای جوانی از خاندان مدرسان و مشاوران کنکور، مدام تأکید دارد که اصلا نیاز نیست مفهوم سینوس و نمودار و تحلیل افت‌ و خیز آن را بدانید و بفهمید. با تعبیرهایی مثل کله‌قند و حبه‌قند و شکل و رفتار آن‌ها تلاش دارد بگوید چطور می‌شود خیلی سریع و هر چه کمتر از یک دقیقه، گزینه‌ی درست را از بین چهار گزینه‌ی تست ریاضی تشخیص داد. در شب‌های دیگر، رقابت این مشاوران و مدرسان در همه‌ی شبکه‌ها و حتا گاهی همزمان برقرار است. همه هم تأکید دارند که سی‌دی و دی‌وی‌دی و فلان خدمات آموزشی‌شان ناجی موفقیت در آزمون کنکور سراسری است.

این روزها، به طور معمول ماهی یک نوبت در جمع دانشجوها و ایده‌پردازان و کارآفرینان جوان به بهانه‌ی آشنا کردن آن‌ها با مسیر نوآوری و جذب سرمایه و شراکت با سرمایه‌گذار برای توسعه‌ی «کسب‌وکارهای نوراه» (برگردان فارسی نزدیک به مفهوم استارت‌آپ) سخنرانی و کارگاه دارم. همان‌ها که همین‌طور تست‌ها را زده‌اند و در رشته‌ای درس خوانده یا می‌خوانند. معمولا بین پرسش‌های مختلف و خودشان و خواسته‌های‌شان سرگردان و مردد هستند. می‌پرسند: «نمی‌دانیم برای ادامه‌ی زندگی چه کنیم؟ باز هم درس بخوانیم؟ جایی سر کار برویم؟ کسب‌وکاری نو و مستقل راه بیندازیم یا دنبال مهاجرت به کشوری دیگر باشیم؟»

این‌جا هیچ کدام از آن شگردهای آنی تست زدن و پریدن از مانع کنکور به کار نمی‌آید. چون باید واقعا «فکر کرد». کاری که توقع می‌رفت در مدرسه و ادامه‌ی راه یادگیری و در مسیر دانشگاه آن را بلد شده باشیم. این‌جا حتی توصیه‌ی پدر و مادر و دوست و آشنا و آموزشگاه و معلم خصوصی و طراح تست‌های کنکور هم کار نمی‌کند. اصلا مهم نیست که چه معدلی داشته‌ایم و از کدام دانشگاه مدرک‌ گرفته‌ایم و چه کسی حامی و پشتیبان ما است.

این‌جا باید با محیط واقعی کار و دنیای کسب‌وکار و تصمیم‌‌سازی و تصمیم‌گیری و تشخیص درست و نادرست دست‌و‌پنجه‌ی واقعی نرم کنیم. این‌جا همه چیز واقعی است و بسیاری از مسئله‌هایش واقعا ناشناخته هستند. چون کسی به نام مشتری رئیس اول و آخر است و بسیار هم پرتوقع رفتار می‌کند. رفتارش هم از پیش قابل پیش‌بینی نیست. واکنش‌های عجیبی هم از خودش بروز می‌دهد. این‌جا واقعا باید «فکر کرد» و قاعده‌های فکر کردن و استفاده از همه‌ی دانسته‌های دنیای کار حرفه‌ای را به کار بست.

 

دیدگاه های وب سایت

  1. علی
    پاسخ دادن

    😔😔😔 به غیر از تاسف خوردن چیکار میشه کرد؟😔😔😔 حداقل کاری که میتونم بکنم اینه که در آینده بزارم بچم آزاد تصمیم بگیره.

نوشتن دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.