غول‌های انسان‌نما واقعیت دارند؟

پوریا ناظمی| پاگنده یا «Big Foot» یکی از معروف‌ترین موجودات افسانه‌ای در سراسر جهان است. جانوری بلندقامت و پشمالو که از دل افسانه‌های بومیان در نقاط مختلف جهان بیرون آمد و توجه بسیاری را در سراسر جهان به خود معطوف کرد. موجود راست‌قامتی پوشیده از موهای کوتاه که در دل سایه‌های جنگل‌های انبوه گام برمی‌دارد. هنوز که هنوز است گاه و بی‌گاه گزارش‌هایی از رؤیت این موجود در نقاط مختلف جهان ثبت می‌شود. این مورد یکی از افسانه‌هایی است که دامنه گسترشش و گزارش‌های غیردقیقی که از رؤیت آن ارائه می‌شود، به یک محدوده جغرافیایی محدود نمی‌شود. اما آیا ریشه‌هایی از حقیقت در دل این افسانه پنهان است؟ داستان پاگنده از کجا آغاز شد و چگونه در جهان توسعه پیدا کرد و علم چه پاسخی برای آن دارد؟

۱افسانه پاگنده آن‌گونه که ما می‌شناسیم، ریشه در جنگل‌های آمریکای شمالی دارد. در حیات‌وحش غنی این ناحیه افسانه پاگنده شکل گرفت و بومیان ساکن حاشیه جنگل‌های انبوه ایالات متحده و کانادا با نام‌های مختلفی شروع به توصیف این موجود کردند. اما این افسانه خیلی زود رنگ و بویی از حقیقت گرفت و گزارش‌های فراوانی درباره مشاهده چنین موجودی به گوش رسید. براساس گزارش‌های مختلفی که منتشر می‌شد، این موجود روی دوپا راه می‌رود؛ اگرچه هنگام ایستادن روی پای خود قامتش اندکی خم می‌شود، بدنش پوشیده از مو است و قدی بلند و بدنی عضلانی دارد. هرچند این گزارش‌ها به طور مکرر منتشر می‌شد اما نکته‌ای که بر رمز و راز این ماجرا می‌افزود، این بود که هیچ‌وقت و هیچ‌جا بقایایی از این موجود پیدا نشد. نه بقایای بدن، نه استخوانی و نه هیچ چیز دیگری در دو قرن جست‌وجوی پاگنده به دست نیامد. البته غیر از یک مورد، کسانی که ادعای وجود این جانور پشمالو و مرموز را مطرح می‌کردند می‌توانستند گاه‌گاهی به شما ردپاهای شگفت‌انگیز و بزرگی را نشان بدهند که آنها را مربوط به پاگنده می‌دانند.

ساسکواچ
پاگنده‌ها در میان افسانه‌های بومیان و داستان‌های مردمی این ناحیه، تاریخی طولانی دارند. برخی از بومیان آن را ساسکواچ (Sasquatch) یا غول پشمالوی جنگل می‌نامیدند. اما داستان این موجود عمدتا بعد از سال۱۸۱۱ به اروپا راه پیدا کرد. در آن سال یک تاجر اروپایی در کوهستان‌های راکی، مجموعه‌ای از ردپاهای عمیق و بزرگ به ابعاد ۳۵ در ۲۰ سانتیمتر را ثبت کرد. تا مدت‌ها داستان پاگنده دهان به دهان می‌گشت تا اینکه در چهارم جولای ۱۸۸۴ روزنامه دیلی کولونیست (Daily Colonist) که در بریتیش کلمبیا منتشر می‌شد، مطلبی را منتشر کرد و در آن مدعی شد گروهی از شکارچیان توانسته‌اند این موجود عجیب و غریب را به‌دام بیندازند اما موجودی که آنها به دام انداخته بودند چندان هم عجیب نبود و بررسی‌های بعدی نشان داد موجود ادعایی آنها شاید یک شامپانزه بوده باشد.

اما در همین زمان، داستان پاگنده در بین ساکنان آمریکای شمالی و کانادا با جدیت بیشتری روایت می‌شد. این گزارش‌ها ادامه داشت و حتی داستان‌هایی از حمله این موجود یا موجودات به افرادی که راهشان را در جنگل گم کرده بودند، به گوش می‌رسید. در این افسانه‌ها، داستان‌ها و روایت‌ها، اگرچه اکثر اوقات به مواجهه یا مشاهده یک پاگنده اشاره می‌شد، اما باور عمومی بر این بود که گروهی از این موجودات در جنگل‌ها زندگی می‌کنند. در این دوره عمدتا چوب‌برها و معدنکارهایی که در اعماق جنگل زندگی می‌کردند، داستان‌‌هایی را درباره پاگنده نقل می‌کردند. برای مثال در سال۱۹۲۴ فردبلک ادعا کرد که به همراه چهار نفر دیگر از معدنکاران در نزدیکی کمپشان، مورد حمله چند انسان میمون‌نما قرار گرفته‌اند. محل این اتفاق دره واشنگتن، بعدها دره میمون نام گرفت. بلک ادعا کرد که میمون‌نماها به سوی کمپ آنها سنگ پرتاب کرده‌اند و در مقابل آنها نیز به میمون‌نماها شلیک کرده و یکی را زخمی کرده‌اند که حتی ممکن است کشته شده باشد. اما انحصار مشاهده پاگنده توسط معدنکارها در سال ۱۹۵۸ شکسته شد؛ در این سال بود که جری کرو (Jerry Crew) راننده بولدوزری که در‌هامبولدت ایالت کالیفرنیا بار دیگر ردپای این موجود مرموز را پیدا کرد و از آن قالب گرفت. تصاویر او و پای قالب گرفته شد از جاپای منصوب به پاگنده در روزنامه‌های سراسر جهان منتشر و بار دیگر افسانه زنده شد.

سرزمین پاگنده‌ها

عکسی که راجر پترسون و با ب گیملین در سال 1967 مدعی شدند که از یک پاگنده گرفته‌اند

عکسی که راجر پترسون و با ب گیملین در سال ۱۹۶۷ مدعی شدند که از یک پاگنده گرفته‌اند

در اکتبر سال۱۹۶۷، راجر پترسون (Roger Patterson) و باب گیملین (Bob Gimlin) مشغول سواری در منطقه بلاف کریک در ایالت کالیفرنیا بودند؛ جایی که به دلیل تعدد گزارش‌های رؤیت پاگنده، شهرت خاصی دارد و این دو نیز در واقع به‌دنبال نشانی از پاگنده‌ها می‌گشتند. بخت مناسب، مسیر آنها را به سوی ملاقات با یکی از این موجودات کشاند و درنهایت آنها توانستند با دوربینی که در اختیار داشتند، از این موجود که پشت درخت‌ها پنهان می‌شد، تصویر تهیه کنند. تصاویر آنها موجود گوژپشت و پشمالویی را نشان می‌داد که ایستاده روی دو پای خود، به آهستگی به سوی درختان حرکت می‌کرد. این مدرک مدت‌های طولانی مورد بررسی و تحلیل متخصصان قرار گرفت و درباره آن و ماهیت موجودی که در آن دیده شده است، نظریات مختلفی ارائه شد اما یکی از مهم‌ترین مشکلاتی که این مدرک را با چالش مواجه می‌ساخت، این بود که بسیاری در اعتبار آن شک کردند. بررسی‌های بعدی نشان داد که امکان جعل چنین تصویری وجود دارد؛ به‌ویژه که تهیه‌کنندگان آن کارشناسان یا افراد بی‌طرف نبوده‌اند بلکه افرادی بودند که خود شور و اشتیاقی عمیق برای پیدا کردن نشانه‌ای از پاگنده‌ها داشتند.

بررسی عملی این پرونده
یکی از افراد سرشناس که این مدرک را مورد بررسی قرار داد، سر آرتور سی‌کلارک، نویسنده برجسته علمی‌ – تخیلی و آینده‌نگر معروف انگلیسی بود. او یکی از معدود افراد علمی شناخته‌شده به شمار می‌رفت که به سراغ پرونده‌های مجهول و داستان‌های شبه‌علمی می‌رفت و سعی می‌کرد آنها را به کمک روش‌های علمی مورد بررسی قرار دهد. مجموعه کارهای او در قالب کتاب و مستند جهان شگفت‌انگیز آرتور سی کلارک منتشر شده است و مستند او یک بار نیز از شبکه چهار سیما پخش شد. او هنگام بررسی این فیلم همان نتیجه‌ای را گرفت که پیش از او بسیاری از کارشناسان گرفته بودند. او معتقد بود به‌راحتی می‌توان با پوشاندن لباس بر تن یک انسان، از او خواست تا چنین نقشی را بازی کند. او اشاره کرد که پیش‌تر خود او و استنلی کوبریک برای صحنه‌های آغازین فیلم ۲۰۰۱ یک اودیسه فضایی چنین کاری را کرده‌اند و هنرپیشه‌هایی که لباس میمون‌نما‌ها را پوشیده بودند، به‌خوبی از عهده این کار برآمده بودند. البته اگر واقعا این فیلم یک جعل بوده باشد، جاعلان کارشان را به‌خوبی انجام داده‌اند. پیش از آن زیست‌شناسان اشاره می‌کردند که اگر چنین موجودی وجود داشته باشد، به دلیل تحمل وزن زیاد بدنش، باید پاهای قوی و پاشنه پای متفاوتی داشته باشد؛ نمونه‌ای که در فیلم دیده می‌شد، این ویژگی را داشت. همچنین بررسی‌های بعدی فیلم نشان داد که قد این موجود با ادعای فیلم‌برداران همخوانی دارد. با مرگ پترسون در سال ۱۹۷۲ به دلیل سرطان به نظر می‌رسد راز این مدرک نیز همواره در ‌هاله‌ای از ابهام باقی بماند.

خرس یا پاگنده

ریک جیکوب در سال 2007 عکسی گرفت که در تمام دنیا منتشر شد؛ عکسی که محققان را دوباره به یاد پاگنده انداخت

ریک جیکوب در سال ۲۰۰۷ عکسی گرفت که در تمام دنیا منتشر شد؛ عکسی که محققان را دوباره به یاد پاگنده انداخت

در سال‌های بعد تلاش برای به دام انداختن یا ثبت نشانه‌ای از این موجود همچنین ادامه داشت. یکی از مهم‌ترین مدارک جدیدی که دراین‌باره پیدا شد، به سال ۲۰۰۷ باز می‌گردد که شخصی به نام ریک جیکوب موفق شد با کمک یک دوربین اتوماتیک کار گذاشته شده در منطقه جنگلی، تصویری از این موجود تهیه کند. بسیاری موجود درون تصویر او را یک خرس دانستند اما یک سال بعد تحقیقات بیشتر محققان نشان داد که احتمال دارد جانور ثبت شده خرس نباشد. اما هنوز صحت این مدرک و اینکه تا چه حد نشان‌دهنده وجود پاگنده است تایید نشده است.جامعه علمی اما در مقابل این داستان، عموما واکنش منفی از خود نشان داده است. نبود مدارکی مبنی بر وجود چنین موجودی، دلیل موجهی است تا علم از اظهارنظر درباره آن خودداری کند. سوال بزرگی که پیش‌روی دانشمندان قرار دارد، این است که اگر چنین موجودی برای سال‌های سال در جنگل‌های آمریکای شمالی که بخش عمده آنها در زمان‌های اخیر مورد کاوش و بررسی قرار گرفته‌اند، زندگی می‌کند چرا هیچ‌گاه نشانه‌هایی از استخوان‌های او، جسد یا بخش‌هایی از بدن او پیدا نشده است. چنانچه چنین موردی پیدا شود، می‌توان با کمک آزمایش‌های پیشرفته علمی ازجمله بررسی DNA به ماهیت این موجود پی برد؛ اما کمبود مدار از یک سو و اتکای همه معتقدان به وجود پاگنده بر ردپاها و دو تصویر ناواضح باعث می‌شود تا دانشمندان امکان فریبکاری در مدارک موجود را بالا بدانند. با وجود این، برخی از دانشمندان از جمله جفری ملدرون، اگرچه در تایید وجود چنین موجودی موضع نمی‌گیرند اما جست‌وجو برای پیدا کردن مدرکی از پاگنده‌ها را تلاشی قابل قبول برای علم می‌دانند. او معتقد است وجود انبوهی از گزارش‌ها در طول زمان از سویی و وجود مناطق ناشناخته در جنگل‌ها در کنار این موضوع که هر روزه گونه‌های جدیدی از موجودات کشف می‌شوند از سوی دیگر، این جست‌وجو را معتبر می‌سازد. اگرچه او نیز همصدا با سایر دانشمندان تاکید می‌کند تا وقتی نشانه‌ای قطعی و مدرکی دقیق از وجود پاگنده پیدا نشده است، نباید وجود آن را پذیرفت و باید با احتیاط کامل نسبت به وجود چنین موجودی صحبت کرد.

General Yang (CHAU SANG ANTHONY WONG) learns not to mess with a Yeti in an all-new adventure that races from the catacombs of ancient China high into the spectacular Himalayas: ?The Mummy: Tomb of the Dragon Emperor?.

پاگنده از شرق تا غرب جهان

نکته‌ای که این داستان را پیچیده‌تر می‌کند، این واقعیت است که پاگنده اگرچه در بسیاری از نقاط جهان به واسطه افسانه‌هایی که از آن در آمریکا وجود دارد، شناخته شده است اما در سراسر جهان افسانه‌ها و داستان‌های بسیار قدیمی درباره آن وجود دارد و این موضوع تنها مختص یک ناحیه جغرافیایی نیست.

پاگنده در تبت

تصاویر بسیاری هم از کوه‌های پربرف تبت منتشر شده که ادعا شده جا ی پای یتی است

تصاویر بسیاری هم از کوه‌های پربرف تبت منتشر شده که ادعا شده جا ی پای یتی است

یکی از معروف‌ترین عموزاده‌های پاگنده، یتی، موجود غول‌پیکر سفید رنگی است که بنابر اعتقاد تبتی‌ها در ارتفاعات هیمالیا زندگی می‌کند. شرپا‌ها (باربران محلی) داستان‌های زیادی از مواجه با این غول برفی تعریف می‌کنند؛ حتی برخی از آنها ادعا می‌کنند جمجمه‌ای از این موجود پیدا کرده‌اند اما باز هم همه ادعاها و مدارک ارائه شده آن‌قدر قوی نبوده است که جامعه علمی را متقاعد کند. بدین‌ترتیب نه فقط در نواحی مختلف آمریکا که در سراسر جهان افسانه‌های وجود چنین موجودی بر سر زبان‌هاست. برای اینکه وسعت جعرافیایی این داستان‌ها را درنظر آورید، بد نیست نگاهی به برخی از معروف‌ترین عموزاده‌های پاگنده بیندازید. غیر از یتی در تبت، مغول‌ها او را به نام المس می‌شناسند. در فیلیپین از او بانام آموموگو یاد می‌کنند. در افغانستان و پاکستان این موجود را بارمونو می‌نامند. ویتنامی‌ها باتوت را دارند.
در سیبری چوچونیا، در اسکاتلند فیر جیات، در ژاپن هیبا گون، در آمریکای جنوبی مونو گراند، در مالزی اورنج اواس، در اندونزی اورنج پندک، در چین یرن و در استرالیا یووی، همه نام‌های موجوداتی مشابه پاگنده آمریکایی هستند که داستان آنها با اندکی اختلاف در فرهنگ‌ها و افسانه‌های ملل مختلف تکرار شده است.

پاگنده در ایران
البته شاید فکر کنید که همه این داستان‌ها مربوط به مناطق دوردست است اما جالب اینجاست که جویندگان پاگنده‌ها در جهان توجه ویژه‌ای هم به ایران دارند. براساس قدیمی‌ترین افسانه‌های ایرانی، جنگل‌های انبوه مازندران، محل زندگی موجوداتی بوده که ما در افسانه‌های خود از آنها با اسم دیوها یا غول‌ها یاد می‌کنیم. داستان‌های معروف شاهنامه از دیوان مازندران برای همه ما ایرانیان آشناست اما جالب اینکه در بین ساکنان حاشیه‌های جنگلی شمال ایران، افسانه‌های زنده دیگری از وجود این غول‌ها حتی تا دوران کنونی وجود دارد. بسیاری از افراد محلی از رؤیت جاپاهای غول‌پیکر در جنگل‌های شمال یاد می‌کنند. بسیاری از افرادی که مسیر پیاده‌روی جنگلی کجور به نوشهر را طی کرده‌اند، خود شاهد چنین جاپاهایی بوده‌اند. از سوی دیگر هر از چند گاهی افراد بومی گزارش‌هایی از رؤیت این موجود می‌دهند که به مزارع حاشیه جنگل آنها حمله کرده و مثلا کندوهای عسل آنها را خراب کرده است. چند سال پیش موجی از گزارش‌ها از رؤیت موجودی شبیه به گوریل در حاشیه جنگلی کجور در رسانه‌ها منتشر شد. یکی از شاهدان عینی که از اهالی روستایی در نزدیکی کجور بود، در این باره گفته بود: «چندین شب متوالی سر و صداهای مشکوکی در اطراف محوطه محصور شده کندوهای عسل می‌شنیدیم که این موضوع، موجب نگرانی ما از بابت تهاجم حیوانات به کندوهای عسل شده بود…» وی در ادامه از افزایش مراقبت‌های خود و خانواده‌اش می‌گوید تا اینکه «… در ساعت۱۹ عصر یکی از روزها در حالی که هنوز روشنایی روز کاملا وجود داشت، پسر و دامادم جهت سرکشی به سراغ کندوها رفته بودند که به محض باز کردن در ورودی، در کمال ناباوری یک قلاده گوریل را مشاهده کردند که در حال تخریب کندوها و خوردن عسل‌ها بود.» البته گوریل مرموز فرار کرده بود اما واقعیت این است که جانورشناسان معتقدند نواحی جنگلی ایران فاقد گونه‌ای شبیه به گوریل است.

مقایسه اندازه یک پا گنده خیالی با یک آدم بر اساس عکس ‌های موجود

مقایسه اندازه یک پا گنده خیالی با یک آدم بر اساس عکس ‌های موجود

ردپای خیال
پس این همه داستان و افسانه و گزارش از کجا سرچشمه می‌گیرد. در غیاب مدارک قابل استناد، برخی از توضیحات موردتوجه قرار گرفته است. برخی از کارشناسان موضوع را به ترس افراد و شرایط وهم‌آلود جنگل‌های انبوه ربط می‌دهند. آنها معتقدند در گرگ و میش هوا که جنگل یکی از وهم‌انگیزترین اوقات خود را سپری می‌کند، به دلیل نبود نور کافی به راحتی امکان اشتباه گرفتن موجودات وجود دارد. به‌ویژه آنکه شما از قبل در زمینه فرهنگی خود آمادگی مواجهه با موجودی عجیب را داشته باشید؛ در این صورت حتی یک حیوان معمولی می‌تواند از فاصله دور و در فضای وهم‌آلود جنگل از یک موجود عادی برای شما یک غول عجیب بسازد. اما پس تکلیف رد پاها چه می‌شود. واقعیت این است که رد پاهای نقش بسته بر خاک مرطوب، ممکن است به دلایل گوناگونی ما را به اشتباه بیندازند. نمناکی محل و سر خوردن موجودی شبیه خرس هنگام بالا رفتن از یک سربالایی می‌تواند جاپای متفاوتی را ایجاد کند. به‌ویژه اینکه اکثر این جاپاها تک‌موردی هستند و ادامه پیدا نمی‌کند. (اگر ادامه پیدا می‌کرد، می‌شد با دنبال کردن آنها به لانه این موجود رسید) همین تک‌بودن جاپاها، این احتمال را که به‌جای جای پای یک حیوان عجیب، با جاپای دفورمه یک حیوان معمولی سر و کار داشته باشیم تقویت می‌کند. پاگنده و دیگر اعضای خانواده او که در سراسر جهان پراکنده‌اند و گاه و بی‌گاه خبری از مشاهده آنها مخابره می‌شود، بیشتر از اینکه بر وجود چنین موجوداتی دلالت کند، بر این واقعیت مهر تایید می‌زنند که ما هنگام مواجهه با پدیده‌های ناشناخته سعی می‌کنیم نزدیک‌ترین قالب از پیش موجود را پیدا کرده و مشاهده خود را در آن جای دهیم. دیدن موجودی بزرگ و ناشناخته از دور و در حاشیه جنگل پیش از آنکه باعث شود بومی آمریکایی اعلام کند «موجودی دیدم که نمی‌دانم چه بود و نمی‌توانم توصیفش کنم و یا از چیزی که دیدم نمی‌توانم تشخیص دهم با چه جانوری سر و کار داشتم» باعث می‌شود تا او این نتیجه را اعلام کند که پاگنده دیده است.
علم اما روش دیگری دارد. دیدن جانوری که نتوانسته‌ایم تشخیصش دهیم به معنی دیدن پاگنده نیست. علم به دنبال مدارک عینی می‌گردد و تا زمانی که چنین مدارکی را پیدا نکند، موضعش این است که براساس شواهد موجود نمی‌توان نظر داد. در مورد پاگنده و پسرعمو‌هایش نیز چنین است؛ اگرچه سوالات بی‌پاسخ بسیاری دراین‌باره وجود دارد مانند اینکه چرا هیچ نشانه فیزیکی از بقایای این موجود یا لانه او پیدا نشده است، اما علم در پاسخ معتقدان پاگنده خواهد گفت هیچ‌یک از شواهد ارائه شده تاکنون نمی‌توانند وجود آن را اثبات کنند و تا زمانی که مدرک فیزیکی و قطعی درباره آن پیدا نشود، نمی‌توان درباره وجود آن اظهارنظر کرد.

دانستنیها شماره ۱۰ – دانستنیها آنلاین

نوشتن دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.