محمدرضا رجبی شکیب

محمدرضا رجبی شکیب پزشک و روزنامه‌نگار

امیرمحمد گمینی/پژوهشکده تاریخ علم دانشگاه تهران|در یکی از شماره‌های گذشته مجله دانستنیها یادداشتی چاپ شده بود درباره طالع بینی که در آن طالع‌بینی ماهیانه را که در مجله‌های «زرد» بدون هیچ پشتیبانی علمی چاپ می‌شوند، به طریقی تأیید کرده بود و در نهایت نتیجه گرفته بود که قرار نیست هر چیزی که علمی نیست را کنار بگذاریم!
متأسفانه نویسنده از کاربرد روش علمی درباره یک ادعای بی‌اساس صرف نظر کرده و تجربیات نادقیق خود و اطرافیانش را زیادی جدی گرفته است. باید از نویسنده این مقاله پرسید تجربه‌های من و شما تجربیات یکی دو نفر است. در‌حالی‌که دانشمندان تجربیات انسان‌های مختلف را کنار هم می‌گذارند، طوری که اشتباهی پیش نیاید. سعی می‌کنند دقیق باشند و به شیوه انتقادی مو را از ماست بکشند. آیا اشکالی دارد که آدم بخواهد دقیق باشد؟
فرض کنید من امروز از خانه خارج می‌شوم و یک گربه سیاه می‌بینم و یک ساعت بعد تصادف می‌کنم. آیا باید بگویم هر کس صبح یک گربه سیاه دید، حتما تصادف می‌کند؟ اگر یکی از دوستانم هم این تجربه را تأیید کند، آیا کافی است؟ در‌حالی‌که ما روزهای بسیاری پیش‌آمده که گربه سیاه دیده‌ایم و هیچ اتفاقی نیفتاده است و فراموش می‌کنیم.
راستی چرا دانشمندان ادعاهای طالع‌بینان را نمی‌پذیرند و آن را کاملا غیرعلمی می‌دانند؟ چرا تقریبا در تمام دانشگاه‌های معتبر دنیا هیچ رشته یا حتی درسی در زمینه طالع‌بینی وجود ندارد و هیچ زمینه پژوهشی‌ای در پژوهشکده‌های معتبر دنیا به طالع‌بینی نمی‌پردازد؟ آیا دانشمندان یک عده آدم متعصب هستند که فقط حرف خودشان را قبول دارند؟ واقعیت این است که نه‌تنها طالع‌بین‌ها نتوانسته‌اند با روش علمی ادعاهای خود را ثابت کنند، بلکه دلایل بسیاری نیز علیه دیدگاه آنها وجود دارد.
ممکن است بعضی از خوانندگان مجله معتقد باشند که «هرچند ممکن است بر مبنای مسائل علوم جدید، طالع‌بینی تأیید نشود، اما به طور قطع علم تجربی به هیچ وجه قادر نیست تا با انجام آزمایش‌هایی این عقیده را اثبات یا رد کند. دلیل این مطلب آن است که تولد و زندگی افراد به‌هیچ‌وجه یک عمل تکرارپذیر نیست و عوامل بیشماری در آن دخالت دارند که امکان جداسازی یک عامل و بررسی تأثیر خاص اجرام آسمانی روی زندگی و سرنوشت افراد وجود ندارد. بنابر این علم جدید در مورد این مسأله ساکت خواهد بود.» نکته‌ای که توجه خوانندگان را به آن جلب می‌کنم آن است که در عالم فرضیه‌های بسیاری وجود دارند که امکان رد کردن آنها نیست، زیرا این فرضیه‌ها خود را به شیوه‌ای از هرگونه مشاهده و دلیل مصون کرده‌اند. مثلا یک فرضیه می‌گوید که در زیرِ تمامی میزهای دنیا یک کرگدن نامرئی زندگی می‌کند. این کرگدن کاملا نامرئی و غیرقابل‌لمس است. خوب! این نظریه را نمی‌توان رد کرد، ولی آیا ما آن را جدی می‌گیریم؟ عقلانیت حکم می‌کند که ما تا برای چیزی دلیل نداریم آن را نپذیریم، مگر اینکه دلیلی برای آن پیدا شود، وگرنه بی‌نهایت فرضیه وجود دارد که قابل رد و اثبات نیست. مثلا همین الان می‌توان این فرضیه را ساخت که تمامی کسانی که کتاب می‌خوانند دچار نوعی عقب‌افتادگی ذهنی نامحسوس می‌شوند. این نظریه نیز مانند‌ قبلی غیر قابل رد کردن است، زیرا می‌گوید که اثر آن قابل مشاهده نیست پس به‌هیچ‌وجهی نمی‌توان آن را رد کرد. ولی آیا شما این فرضیه را جدی می‌گیرید؟

دوست عزیز، جناب آقای گمینی
اول اینکه سپاسگزارم از توجه و حساسیت شما. و فکر می‌کنم همین تضارب آراست که زمینه رشد هم ما و هم خوانندگان ارزشمند مجله را فراهم می‌کند. بعد از آن، چند نکته:
1- به درستی فرموده‌اید که نتیجه‌گیری من از آن نوشته این بوده: «قرار نیست هر چیزی که علمی نیست را کنار بگذاریم.» اجازه بدهید من هم‌چنان بر این نظر پافشاری کنم، حداقل با این استدلال: شما هم تأیید می‌فرمایید که مرزهای پیشرفت علم و فناوری مدام درحال تغییر است. دانشمندان، سرداران ارتشی هستند که مدام در حال پیشروی در سرزمین ناشناخته‌ها هستند. اما فراموش نکنیم که سرزمین ناشناخته‌ها، بی‌انتهاست و مگر برای همین نیست که بوعلی سینا می‌گوید: «تا بدانجا رسید دانش من…؟»
بحث بر سر میزان کارآمدی روش علمی نیست. من هم به اندازه شما به روش علمی ایمان دارم. اما روش علمی، ابزاری است برای شناخت؛ البته با همه محدویت‌های خودش و تا ناشناخته‌ای نباشد، این ابزار به چه کار می‌آید؟ و حالا، اگر کسی بگوید ناشناخته‌های فراوانی هستند که نمی‌توان با قطعیت آنها را انکار کرد، آیا حرف بی‌ربطی زده است؟
2- به درستی فرموده‌اید که تجربه‌های شخصی مبنای قضاوت نیستند. من هم با شما موافقم. اما نکته اینجاست که باید فرق گذاشت بین تجربه‌های شخصی یک فرد و تجربه‌هایی که در سطحی وسیع اتفاق می‌افتند. مثال می‌زنم.
فلسفه طب سنتی ایرانی اسلامی با یافته‌های امروزی ما از فیزیولوژی و آناتومی و پاتولوژی جور درنمی‌آید. با نگاهی که شما می‌فرمایید باید آن را به کل کنار بگذاریم. اما در عمل، در طول قرن‌ها، همان آموزه‌ها توانسته مردم را از درد و رنج برهاند و حتی جان آنها را نجات دهد. این تجربه یک فرد نیست. تجربه انبوهی از انسان‌هاست در طول چند قرن، که آنها هم اگر نه بیشتر از ما، حداقل به اندازه ما عاقل بوده‌اند. ابن سینا با همان آموزه‌ها «ابن‌سینای بزرگ» نام گرفته؛ نه به خاطر مثلا آنچه از دانش فیزیولوژی امروز کشف کرده.
همین حالا که ما داریم صحبت می‌کنیم صدها پزشک مسلط به طب امروزی، در حوزه طب سنتی در کشور ما مشغول تحقیق و پژوهش و البته طبابت‌اند. اگر هر چیزی را صرفا به این دلیل که به روش علمی تایید نشده کنار بگذاریم، همه آنها سر کارند؟
3- فرموده‌اید «نه‌تنها طالع‌بین‌ها نتوانسته‌اند با روش علمی ادعاهای خود را ثابت کنند، بلکه دلایل بسیاری نیز علیه دیدگاه آنها وجود دارد.» من با بخش اول این جمله موافقم. هنوز هیچ کس نتوانسته با روش‌های تجربی فرضیه‌های طالع بینان را اثبات کند. اما اینکه فرموده‌اید دلایل بسیاری نیز علیه دیدگاه آنها وجود دارد، محل بحث است.
مخالفان آنها بسیارند؛ یکی خود شما. اما همیشه این فرضیات تخطئه شده‌اند؛ نه اینکه دلایلی علمی در رد آنها اقامه شده باشد. حداقل من هرگز با آن برخورد نکرده‌ام و خوشحال می‌شوم شما ما را راهنمایی بفرمایید. آنچه همیشه گفته شده، به سخره گرفتن این باورهاست و اینکه: «چطور ممکن است؟». اما «چطور ممکن است؟» دلیلی علمی برای رد یک پدیده نیست. خیلی از پیشرفت‌های فناوری در همین چند دهه اتفاق افتاده که در طول قرن‌ها مشمول همین اتهام «چطور ممکن است؟» قرار گرفته‌اند و حالا همه آن رویاها به حقیقت پیوسته‌اند.
4- فرموده اید: «مثلا یک فرضیه می‌گوید که در زیرِ تمامی میزهای دنیا یک کرگدن نامرئی زندگی می‌کند. این کرگدن کاملا نامرئی و غیرقابل لمس است. خوب! این نظریه را نمی‌توان رد کرد، ولی آیا ما آن را جدی می‌گیریم؟» جسارتا اجازه بدهید این مثال را نامناسب بدانم. فرضیه‌ای که هیچ سود یا ضرری برای هیچ کس ندارد، طبیعتا ذهن کسی را هم به خود مشغول نمی‌کند، اما طالع بینی درباره پیش‌بینی رفتارهای آدم‌ها و حتی سرنوشت آنها صحبت می‌کند. تایید می‌فرمایید که موضوع آن‌قدر مهم است که حتی اگر احتمال درستی آن کم باشد، باز هم نمی‌توان بی‌اعتنا از آن گذشت.
5- بد دفاع کردن از هر چیز، بیشتر به آن ضربه می‌زند. از علم و روش علمی هم باید دفاع کرد اما با در نظر گرفتن و به رسمیت شناختن همه محدودیت‌های آن. هنوز بی نهایت پرسش در هستی هست که علم پاسخی برای آنها نیافته. من فکر می‌کنم یک دانشمند واقعی، حتی در قرن بیست و یکم نهایتا به همان نگاهی می‌تواند برسد که ابن‌سینای بزرگ رسیده بود: …که بدانم همی که نادانم.
ارادتمند

 

دانستنیها شماره 117 – دانستنیها آنلاین

دیدگاه های وب سایت

نوشتن دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.