امیر صدری| دیویدست کوتکین که همه جهان او را به اسم دیوید کاپرفیلد می‌شناسند، متولد ۱۶ سپتامبر ۱۹۶۵ در شهر متوچین در نیوجرسی آمریکاست. حالا در این شهر بزرگ‌ترین خیابان به نام دیوید کاپرفیلد نامگذاری شده است، مرکز اورژانس و مرکز مشاوره اورژانسی شهر هم با پول دیوید کاپرفیلد ساخته شده و بیشترین نامی که بر بچه‌های پسر این شهر گذاشته می‌شود نام دیوید است.پدر دیوید یک مهاجر روس‌تبار بود که مدتی را در اروپا گذرانده و سپس به آمریکا آمده بود و یک فروشگاه فروش لباس‌های جوانانه احداث کرده بود. مادر دیوید-سارا- هم یکی از مشتریان این مغازه بود که آشنایی این دو در نهایت به ازدواج انجامید؛ ازدواجی که اولین ثمره‌اش دیوید بود.دیوید در کودکی مثل همه بچه‌های دیگر بود. خودش می‌گوید: «بچه معمولی‌ای بودم و مثل همه بچه‌های دیگر چند تا دوست داشتم. نه خیلی شلوغ بودم، نه خیلی آرام، نه خیلی باهوش، نه خیلی کند…» اما یکی از معلمان او در همان سال‌های اول تحصیل در ارزیابی او نوشته است: «او رویاپرداز جالبی است و قصه‌های جالبی سر هم می‌کند. فانتزی ذهن او فوق‌العاده است و تخیل او اصلا قابل مقایسه با همکلاسی‌هایش نیست.»

جادو ازکجا آمد؟
با وجود این استعداد، دیوید ممکن بود که بدل شود به یک انسان کاملا معمولی، اگر با مابر آکران – که در نزدیکی مغازه پدرش یک مغازه فروش اسباب‌بازی داشت – آشنا نمی‌شد. یکی از قفسه‌های مغازه آکران به فروش وسایل لازم برای تردستی و شعبده‌بازی اختصاص داشت و او در اوقات فراغتش با استفاده از کتاب‌ها و جزوه‌های آموزشی، شیوه‌های تردستی و چشم‌بندی را می‌آموخت. دیوید هم جذب بازی‌ها و وسایل این مغازه شد و او و آکران با هم رمز و راز بسیاری از چشم‌بندی‌ها را کشف کردند و بعد به اجرای آن پرداختند. تنها مدتی کوتاه بعد از این اتفاق آکران به استعداد شگرف دیوید در چشم‌بندی پی برد و به اولین مشوق او بدل شد. اولین برنامه‌ای که دیوید اجرا کرد در ۱۳ سالگی و در یکی از برنامه‌های تفریحی مدرسه محل تحصیلش بود. آن برنامه که بسیار مورد توجه هم‌مدرسه‌ای‌‌‌های دیوید قرار گرفت، آینده او را رقم زد. خودش می‌گوید: «در ۱۴-۱۳ سالگی هر بچه‌ای دوست دارد مورد توجه واقع شود. بازیکنان تیم راگبی مدرسه، آنهایی که پدر و مادر ثروتمند داشتند و آنهایی که شبه دانشمند بودند هر کدام به دلیل توانایی‌هایشان مورد توجه بودند اما من هیچ ویژگی‌ای نداشتم که به خاطر آن مورد توجه قرار بگیرم. آن اجرای برنامه باعث شد که ناگهان مورد توجه قرار بگیرم و از فردای آن روز احساس می‌کردم همه دوست دارند با من صحبت کنند. بعد از آن این تفریح برایم جدی‌تر شد و متوجه شدم که هر چه سرعت و مهارت من بیشتر می‌شد بیشتر هم مورد توجه قرار می‌گرفتم.»

پیشرفت: سرعت نور
دیوید خیلی سریع در کارش پیشرفت کرد. در ۱۴ سالگی عضو انجمن شعبده‌بازان و تردستان آمریکا شد و در ۱۶سالگی به عنوان یکی از مدعوین سمینار تردستی در دوران مدرن به دانشگاه نیویورک دعوت شد و در آنجا در مورد تردستی‌های جدید سخنرانی هم کرد. دو سال بعد بود که اولین برنامه تلویزیونی‌اش را به نام «مرد جادویی» اجرا کرد. او از همان اولین برنامه تلویزیونی‌اش اهمیت اجراهای تلویزیونی را دریافت و سعی کرد که برخلاف تردست‌ها و شعبده‌بازها برنامه‌های متنوع و جدیدی برای تماشاگران تلویزیونی بسازد. با مورد استقبال قرار گرفتن این برنامه‌های تلویزیونی، دیوید اسم هنری کاپرفیلد را برای خودش انتخاب کرد و با همکاری یک تیم حرفه‌ای به ساخت برنامه‌های تردستی و شعبده‌بازی تلویزیونی پرداخت. اجراهای زنده او هم مورد توجه قرار می‌گرفت؛ چرا که کارهایی که او انجام می‌داد با کارهای دیگر تردست‌ها و شعبده‌بازها متفاوت بود.

چه فرقی داشت
کاپرفیلد آن‌قدر باهوش و خلاق بود که ایده‌هایی را اجرا می‌کرد که تا پیش از آن اجرا نشده بود و حتی به ذهن کسی نرسیده بود و برای همین باورنکردنی به نظر می‌رسیدند و تماشاگران آنها را نه به عنوان «چشم‌بندی» که به عنوان «شعبده‌بازی» می‌پذیرفتند. دیوید کاپرفیلد تنها شعبده‌باز و تردست جهان است که نامش ۱۱ بار در کتاب رکوردهای گینس ثبت شده است. او از لحاظ درآمد، تعداد تماشاگران برنامه تلویزیونی، تعداد تماشاگران برنامه زنده و تعداد جست‌وجو در اینترنت سرآمد تمام فعالان در حیطه تردستی چشم‌بندی و شعبده‌بازی است اما واقعا آنچه او را این همه مشهور کرده، برنامه‌های «بزرگ» و حجم‌بندی‌های «اعجاب‌آورش» بوده است؛ کارهایی که همیشه تماشاگران برنامه‌ها و حتی تردست‌ها و شعبده‌بازها را متحیر می‌کند و البته او هیچ‌وقت رمز و راز کارهایش را لو نمی‌دهد؛ «راه‌های مختلفی برای متعجب کردن انسان‌ها و تاثیر گذاشتن روی آنها وجود دارد. من از تلفیق تاثیرگذار روانی و تلقین کردن و گمراه کردن استفاده می‌کنم. یک شعبده‌باز باید بداند که مردم چگونه ممکن است دچار اشتباه شوند و مثلا برای القا کردن ناپدید شدن یک شیء باید تحت تاثیر چه نوری، چه رنگی و چه جهتی باشند. من همیشه ایده‌هایم را از تماشاگرانم می‌گیرم. از آنها می‌پرسم که غیرممکن از لحاظ آنها یعنی چه و بعد برنامه‌ریزی می‌کنم تا آن کار را انجام دهم. کار شعبده‌بازها همین است. اجرای غیرممکن‌ها؛ البته نه در واقعیت بلکه به زبان تردستی… من رمز و راز کارم را به هیچ‌کس نمی‌گویم اما حقیقت این است که اینترنت کار ما را خیلی سخت کرده. حالا همه مردم جهان با هم ارتباط دارند و هیچ رازی نمی‌تواند مدتی طولانی دوام بیاورد. اما چه می‌شود کرد؟ تنها راه من این است که از تصورات مردم سریع‌تر حرکت کنم… من برای هر تردستی راه‌های مختلفی پیش‌بینی می‌کنم و اگر بتوانم، بیش از یک راه را امتحان می‌کنم. برای همین از لو رفتن شیوه‌هایم نمی‌ترسم؛ چراکه هر کاری را فقط یک بار انجام می‌دهم. البته بعضی حرکات هم پای ثابت برنامه‌ها هستند و تماشاگران همیشه دوست دارند آنها را ببینند و من هم سعی می‌کنم هر بار به شیوه‌ای جدید آنها را انجام دهم. کار من این است که مردم را متعجب و سرگرم کنم و رازی را بسازم که آنها به آن فکر کنند و تا وقتی که آنها به این راز فکر می‌کنند، من به فکر ساختن راز بعدی هستم. پس از من نخواهید که رازهایم را افشا کنم.»

کارشناسان اختلاف نظر دارند
اما تمام برنامه‌هایی که دیوید کاپرفیلد تا امروز اجرا کرده، مورد کارشناسی کارشناسان این حیطه قرار گرفته و راه‌های اجرای آن تردستی و چشم‌بندی هم مورد بحث و بررسی قرار گرفته. جالب است که در مورد اکثر کارهای شاخصی که کاپرفیلد انجام داده، به طور معمول اختلاف‌نظر در میان کارشناسان وجود دارد و چند راه برای انجام هر کدام از این تردستی‌ها پیشنهاد شده است شاید این موضوع نشانگر این باشد که همان‌طور که خود دیوید کاپرفیلد می‌گوید او بیشتر از یک راه برای انجام تردستی‌هایش دارد. مشهورترین کارهای دیوید کاپرفیلد غیب کردن انسان‌ها، ناپدید کردن مجسمه آزادی و سپس پدیدار کردن آن، عبور از دیوار چین، نصف کردن انسان با لیزر و پرواز کردن بوده است. در زیر بعضی راه‌های پیشنهاد شده در مورد انجام این تردستی‌ها را مرور می‌کنیم.

غیب شدن و ظهور مجدد مجسمه آزادی

نمایش غیب کردن مجسمه آزادی در سالنی بزرگ با حضور چند صد نفر تماشاگر برگزار شد. ویلیام برداستون در توضیح این نمایش ادعا کرده است: «این برنامه با حضور چندصد نفر تماشاگر در سالنی رو به اقیانوس و مجسمه آزادی برگزارشد. دیوید کاپرفیلد پرده‌ای بسیار بزرگ مقابل شیشه ساختمان که از آنجا مجسمه آزادی دیده می‌شد نصب کرد و سپس شروع به ورد خواندن کرد و بعد پرده را کنار زد. مجسمه دیگر آنجا نبود. همه تماشاگران هیجان‌زده و ترسیده بودند اما دیوید کاپرفیلد قول داد مجسمه را برگرداند. دوباره پرده آویزان شد و بعد از ورد خواندن پرده کنار رفت و مجسمه سر جای خودش قرار داشت. چگونه این اتفاق افتاد؟ خب خیلی ساده. سالن در نظر گرفته شده حرکت می‌کرد. حرکتی دورانی و بسیار بسیار آرام که هیچ کس آن را حس نمی‌کرد.

PDVD_023PDVD_024 PDVD_028 PDVD_034

حرکت سالن در زمانی که پرده آویزان شد باعث شد پس از کنار رفتن پرده، زاویه سالن نسبت به اقیانوس فرق کند و در واقع تماشاگران منظره‌ای را می‌دیدند که با منظره چند دقیقه قبل تفاوت داشت. بار دوم که پرده آویخته شد سالن در جهت عکس شروع به چرخش کرد و وقتی به همان زاویه قبلی رسید، دیوید کاپرفیلد پرده را کنار زد و باعث شد تماشاگران فکر کنند که او مجسمه آزادی را ناپدید کرده است. در واقع او با نمایش و با یک زمان‌بندی دقیق آن چیزی را که می‌خواست به تماشاگران القا کرد. در واقع فقط حاضران در سالن فکر کردند مجسمه ناپدید شده و هیچ کس از مردم نیویورک این حس را نداشت. اما توضیح پانرلرنید در کتاب «شعبده‌بازی مدرن؛ جادوگرهای امروز» هم در این مورد جالب است. این کارشناس تردستی و چشم‌بندی مدعی شده که شیشه‌ای که پیش روی تماشاگران حاضر در سالن بوده در واقع شیشه معمولی‌ای نبوده بلکه یک مانیتور بسیار بزرگ بوده که کاملا به شکل شیشه طبیعی طراحی شده بود. او می‌گوید که این مانیتور دقیقا تصویری را که از آن اتاق رویت می‌شده نمایش می‌داده اما پس از آویختن پرده، تصویر روی مانیتور تغییر کرده و نمایی گرفته شده از همان زاویه که در آن مجسمه آزادی توسط نرم‌افزارها حذف شده بود به نمایش گذاشته شد و پس از آویزان شدن مجدد پرده دوباره همان تصویر عینی جایگزین شد. در واقع اینجا دیوید کاپرفیلد فقط از تکنولوژی استفاده کرده است.»

عبور از دیوار چین

برای این مورد هم دو توضیح متفاوت ارائه شده است؛ دیوید کورتون در یک برنامه تلویزیونی در شبکه ABC گفت: «در واقع دیواری که دیوید از آن عبور کرد دیوار چین نبود. گروه او یک دیوار از جنس الیاف مصنوعی پلی‌اتیلن در ابعاد خیلی بزرگ ساختند و در کنار این چند متر دیوار، دیواری به شکل دیوار چین واقعی به طول چند متر از هر طرف ساختند. در مقابل دوربین‌های تلویزیونی او درست وارد همان نقطه خاص شد؛ نقطه‌ای که الیاف دیوار به او اجازه می‌دادند که وارد شود و از تونل داخلی عبور کند و از نقطه مقابل خارج شود. در واقع او از یک دیوار تقلبی عبور کرد.» اما جان گوگن در برنامه تلویزیونی «رازها و رمزها» توضیح جالب‌تری در مورد این عملیات دارد. او می‌گوید: « این برنامه به صورت تلویزیونی اجرا شد و هیچ کس در محل آن حضور نداشت، همین این امکان را به دیوید کاپرفیلد و گروهش می‌داد که یک نمایش بزرگ اجرا کنند. در بخش اول این برنامه ما دیوید کاپرفیلد را می‌بینیم که وارد یک جعبه می‌شود که کل جعبه با یک پرده بزرگ پوشانده شده، در این لحظه کاپرفیلد در داخل جعبه نمی‌ماند بلکه از طریق در مخفی‌ای که در زیر جعبه است از آن خارج می‌شود و از پلکان مخفی زیر جعبه از محل حاضر می‌شود. بدل دیوید کاپرفیلد در جای لازم قرار گرفته بود و پرده توسط دستیار کاپرفیلد پایین کشیده شد تا بینندگان حس کنند که این دیوید کاپرفیلد است که در حال ورود به دیوار است.

AVSEQ01[(010482)12-05-06] AVSEQ01[(014484)12-07-42]
در همین حال کاپرفیلد به وسیله پله مخفی از زیر دیوار رد می‌شود و در جعبه آن سوی دیوار قرار می‌گیرد. این جعبه هم توسط یک پرده پوشیده شده و کسی نمی‌تواند داخل آن را ببیند. یک دستیار هم در آن سوی دیوار است که پرده‌ای را که روی جعبه است نگه داشته. هر دو دستیار همزمان با هم گوش‌های خود را به دیوار می‌چسبانند؛ انگار که مشغول گوش کردن به صدای عبور دیوید کاپرفیلد از دیوار هستند. در همین حال دوربین حرکت می‌کند تا تصویری از مردی را نشان دهد که انگار صورت و دست و پای او در حال خارج شدن از دیوار است. در واقع آن آدمی که از دیوار می‌گذرد ، بدل دوم دیوید کاپرفیلد است که قالب گرفتن به گونه‌ای به او اجازه می‌دهد که با حرکت دست‌هایی که زیر لباس قایم شده است (کل دست‌ها و پاهای او قلابی است) این توهم را ایجاد کند که سر و صورت و دست‌ها و پاهای او در حال خروج از دیوار هستند. او با دو دست پنهان خودش کل بدن را در این قاب از پیش طراحی شده جلو می‌کشد. در همین حال دستیار دوم پرده را روی جعبه دوم می‌کشد و همین فرصت را به دیوید کاپرفیلد می‌دهد که تا قبل از تابش نور از پله‌های مخفی خارج شود و حالت مناسب بگیرد و در لحظه تابش نور انگار واقعا اوست که از دیوار خارج می‌شود و با برداشتن پرده، او را می‌بینیم که انگار توانسته از دیوار خارج شود.

غیب کردن دو نفر

۲یکی از کارهایی که دیوید کاپرفیلد در انجام آن شهرت دارد؛ غیب کردن خودش و یکی از حاضران در سالن نمایش است که قابل توجه‌ترین آنها نمایش‌هایی است که در برادوی در چند شب پیاپی انجام شد؛ پخش تلویزیونی آنها رکورد تماشاگر نمایش‌های شعبده‌بازی در تلویزیون در ایالات متحده آمریکا را شکست. راجر نادوسیو در مورد این چشم‌بندی در سایت تردستی و شعبده‌بازی توضیح داده است: «طراحی صحنه این نمایش عجیب است. در یک سن بسیار بزرگ یک داربست چوبی با ملحقات زیاد در سمت راست صحنه قرار دارد که چند جعبه عجیب و غریب به عنوان پایه‌های نگه دارنده این داربست چوبی هستند. در سمت چپ هم یک صفحه فلزی معلق است که فقط با چند رشته زنجیر به یک صفحه عمودی وصل است و به وسیله همین زنجیرها حرکت می‌کند. در ابتدای نمایش دیوید کاپرفیلد یکی از حاضران در نمایش را انتخاب می‌کند که اگرچه انتخاب او به صورت تصادفی نشان داده می‌شود؛ اما او قطعا یکی از همکاران گروه است (حتی بعضی‌ها معتقدند که تمام افراد حاضر در سالن همکار کاپرفیلد هستند و هر کدام از آنها که انتخاب شوند، بر اساس برنامه قبلی عمل می‌شود.) به هر حال این دو نفر روی سطح افقی لغزانی می‌روند و به سختی تعادل خود را روی آن حفظ می‌کنند. بعد پرده‌ای بزرگ از کنار صحنه شروع به جلو آمدن می‌کند و کل سمت چپ صحنه و صفحه معلق تا پایه‌های داربست سمت راست را می‌پوشاند. برای لحظه‌ای سالن غرق سکوت می‌شود و سپس ناگهان یک صدای انفجار و صدای آخ گفتن کاپرفیلد از سمت چپ صحنه می‌آید و بعد پرده عقب می‌رود تا نشان دهد هیچ‌کس روی صحنه لغزان نیست. بعد سریعا پرده از سمت راست صحنه جمع می‌شود و در همین حال تصاویری روی مانیتور بزرگ پشت صحنه دیده می‌شود که در آن دو نفر غیب شده در ساحل هاوایی دیده می‌شوند. پس از چند دیالوگ مجددا با صدای رعد و برق کل صحنه تاریک می‌شود و بعد پرده جلو می‌آید تا کل صحنه را بپوشاند. برای لحظاتی صدایی در سالن نیست و بعد با یک صدای انفجار پرده عقب می‌رود و دیوید کاپرفیلد و همراهش دوباره روی صفحه معلق از پشت صحنه به جلوی آن حرکت می‌کنند. اما رمز این غیب شدن و ظاهر شدن در چیست، خیلی ساده؛ زمانی که پرده مقابل صحنه قرار می‌گیرد، دیوید کاپرفیلد و همراهش از صفحه لغزان پایین می‌آیند و در یکی از جعبه‌های سمت راست که حالت کم‌ارتفاعی دارد به صورت درازکش می‌خوابند و در این استوانه بسته می‌شود و بعد صدای فریاد و انفجار در سمت دیگر صحنه حواس تماشاگران را به آن سمت جلب می‌کند؛ در حالی که درست در همان لحظه، محفظه استوانه‌ای پشت پرده قرار می‌گیرد و خارج می‌شود. در واقع در لحظه‌های غیب شدن آن دو نفر ساختمان داربست نسبت به لحظات قبل از آن چیزی کم دارد و کوچک‌تر است؛ اما نورپردازی صحنه به گونه‌ای است که کسی متوجه این موضوع نمی‌شود. بعد از پخش فیلمی که از قبل ضبط شده است (در آن دیوید کاپرفیلد و فرد انتخاب شده دقیقا همان لباس را بر تن دارند) با تاریک شدن صحنه، پرده از پشت صحنه سمت جلو می‌آید و این در حالی است که استوانه حاوی آن دو نفر هم پشت پرده حرکت می‌کند و زمانی که پرده باز می‌شود درست کنار داربست و جای قبلی خود متوقف می‌شود و دیوید کاپرفیلد و همراهش از آن خارج می‌شوند و روی صفحه معلق می‌روند و با صدای انفجار و کنار رفتن پرده مجددا همان جایی قرار می‌گیرند که قبلا بوده‌اند. زاویه قرار گرفتن دوربین‌های تلویزیونی به گونه‌ای است که پشت پرده‌ای که به سمت عقب می‌رود و سپس به سمت جلو می‌آید را نشان نمی‌دهند و این باعث می‌شود که محفظه استوانه‌ای شکل راحت به سمت عقب و پشت صحنه برود و سپس به سمت جلو بیاید. نورپردازی و صداهایی که در سمت‌های مخالف ایجاد می‌شود هم حواس تماشاگران و بینندگان را پرت می‌کند و در نتیجه فرایند غیب شدن و سپس پدیدار شدن این دو نفر به آنها القا می‌شود.

دانستنیها شماره ۱۵دانستنیها آنلاین

نوشتن دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.