به بهانه‌ی تغییر غیرمنتظره‌ی مدیریت در رصدخانه‌ی ملی ایران

پوریا ناظمی، روزنامه نگار علم | ماه گذشته در دنیای علم کشور ما اتفاق مهمی افتاد که بازتاب بسیار اندکی در رسانه‌ها (حتی رسانه‌هایی که به علم می‌پردازند) داشت. دکتر «رضا منصوری» مدیر پژوهشکده‌ی رصدخانه‌ی ملی ایران و مجری پروژه‌ی رصدخانه ملی، طی حکمی از کار خود برکنار شد و مدیر علمی پروژه، دکتر خسروشاهی به‌جای او به این سمت منصوب شد. چنین اتفاقی از جهات متعدد برای ما مهم است و بررسی واکنش‌ها به آن، می‌تواند شاخصی از حساسیت علمی در جامعه به حساب آید.
تغییر در پروژه‌های علمی مثل هر پروژه‌ی دیگری، امری عادی و رایج به شمار می‌رود. مدیران پس از پایان دوره‌ی مسوولیت‌شان، بارها و بارها عوض می‌شوند، یا استعفا می‌دهند، یا با به اتمام رسیدن دوره‌ی فعالیت خود، شاهد انتصاب و انتخاب مدیر جدیدی هستند یا ساز و کارهای درون‌سازمانی، روندی مشخص برای این تغییرات پیش‌بینی کرده است. در فضای علمی که به‌ذات خود نیازمند پویندگی بیشتری است چنین تغییراتی هر روز در گوشه و کنار جهان رخ می‌دهد و معمولا تعجبی به همراه ندارد؛ بنابراین این نوشتار اگر نقدی دارد، نه به خاطر انجام چنین تغییری که به دلیل نحوه‌ی انجام و اطلاع‌رسانی آن است.
رضا منصوری استاد دانشگاه شریف و معاون اسبق پژوهشی وزارت علوم، از ابتدای طرح پروژه‌ی رصدخانه‌ی ملی، نقشی اساسی در پیگیری آن به عهده داشت. او در دوران شکل‌گیری پروژه و همچنین دورانی که پروژه به دلیل مشکلات مالی و تحریم‌های اعمالی علیه ایران هر روز با بحران‌هایی مواجه بود، توانست آن را زنده نگاه دارد. البته برخی همکاران و هم‌قطاران او، نسبت به عملکردش نقدهایی وارد می‌کردند که نه موضوع تازه‌ای بود و نه مساله‌ی عجیبی و شاید حتی بتوان آن را نمادی از اختلاف‌نظرهایی تعبیر کرد که وجودش برای زنده ماندن و فعال بودن هر جامعه‌ای لازم است. شما ممکن است با ایده‌ها و روش‌های دکتر منصوری، اختلاف‌نظر یا به آن‌ها انتقاد داشته باشید، اما بعید می‌دانم کسی بتواند در ویژگی‌های مدیریتی و علاقه و دل‌سوزی و پیگیری او و البته صلاحیت علمی‌اش تردید کند.
سابقه‌ی دکتر منصوری در فرآیند توسعه‌ی علمی ایران طی چند دهه‌ی اخیر، روشن است. شما می‌توانید فعالیت‌های آکادمیک او را دنبال کنید، تلاشش برای ترویج علم را در بخش‌های مختلف ببینید و نظرات و تحولات دیدگاه‌هایش را در مجموعه‌ مقالات و کتاب‌هایی که درباره‌ی توسعه‌ی ایران نوشته و منتشر کرده، بخوانید و نقدشان کنید. حال به هر دلیلی –که البته برای مردم اعلام‌ نشده و شاید این نگفتن، ناشی از سیاست‌های بسته و غیرشفاف نهادهای سیاست‌گذار علمی باشد– مدیران ارشد تصمیم به تغییر مدیریت این پروژه را گرفته‌اند. فارغ از درستی یا نادرستی چنین تصمیمی –که حداقل تا اعلام دلایلش نمی‌توان درباره‌ی آن نظری داد- آیا امضای حکم برکناری، برخوردی شایسته و روشی حرفه‌ای برای اجرای چنین تغییری است؟ آیا امکان درخواست برای استعفای او وجود نداشت؟ آیا هیچ راهکار معقول و متین دیگری در اختیار مدیران ارشد نبود؟ مساله، شخص دکتر منصوری نیست. تاثیرات این اتفاق بسیار فراتر از شخص است. فردی را تصور کنید که امروز در ایران یا خارج از کشور، در دنیای علم مشغول فعالیت است و امید دارد در فرآیند توسعه‌ی علمی ایران مشارکت کند. آیا ظاهر بیرونی چنین رفتاری، جز کاهش انگیزه در این افراد، نتیجه‌ی دیگری به دنبال خواهد داشت؟ آیا با چنین الگوهایی، قصد جذب نخبگانی را داریم که سال‌های سال از رفتن‌شان ضرر و خسارت داده‌ایم؟
نکته‌ی دیگری که این رویداد را به شاخصی مهم برای سنجش حساسیت جامعه بدل می‌کند، ابعاد و تاثیرات چنین پروژه‌ای است. پروژه‌ی رصدخانه‌ی ملی ایران در تداوم مسیری طولانی راه‌اندازی شده است. گفته می‌شود اولین بار، پیشنهاد ساخت چنین رصدخانه‌ی مدرنی در دوران ناصرالدین‌شاه از سوی «مشاورالملک محمودی» مطرح شد. او که دانش‌آموخته‌ی دارالفنون بود و در پاریس هم به تحصیل نجوم پرداخته بود، در‌بازگشت به ایران به ناصرالدین‌شاه پیشنهاد ساخت رصدخانه‌ی سلطنتی ایران را ارائه داد. جواب ناصرالدین‌شاه به او -که «پول را نباید خرج هوا کرد»- تا چندین دهه در متن سیاست‌ها و اولویت‌بندی‌های ما تکرار شد و ایران را که زمانی از قطب‌های نجوم دنیای قدیم بود، از داشتن ابزاری مدرن و کارآمد در مقیاس امروزی محروم کرد.

۲
رصدخانه‌ی ملی ایران، گرچه در مقایسه با غول‌های رصدی جهان نمونه‌ای کوچک به شمار می‌رود، اما برای ایران امروز، پروژه‌ای بنیادی یا ابَرپروژه‌ای علمی به حساب می‌آید. این رصدخانه اگر درست و به‌موقع به بهره‌برداری برسد، این توان بالقوه را دارد که نه‌تنها نیاز دانشجویان و محققان ایرانی در حوزه‌ی ستاره‌شناسی را -در تهیه‌ی داده‌های رصدی متناسب با نیازهای پژوهشی‌‌شان- تا حد زیادی برطرف کند، که امکان مشارکت در پروژه‌های بین‌المللی را نیز به همراه می‌آورد. با مشارکت در چنین پروژه‌هایی، امکان گرفتن وقت اختصاصی از رصدخانه‌های دیگر، تبادل دانشجو و مشارکت در برخی پروژه‌های روز دنیا تسهیل شده و ایران به نقشه‌ی فعالیت‌های نجوم حرفه‌ای در جهان امروز (حداقل در بخش رصدی) اضافه می‌شود. ساخت این رصدخانه، توان مهندسی و صنعتی ما را در حوزه‌های مختلف توسعه می‌دهد و در عین ‌حال به ابزاری بدل می‌شود که نقش موثری در تشویق دانش آموزان فعلی به دنبال کردن فعالیت‌شان در حوزه‌ی علم بازی خواهد کرد. موفقیت این پروژه و بازده مثبتش می‌تواند سیاست‌مداران را به سرمایه‌گذاری در ساخت دیگر آزمایشگاه‌ها و ابزارهای علمی بزرگ و گران‌قیمت اما موثر تشویق کند و در عین ‌حال، در تقویت انگیزه‌ی مشارکت در پروژه‌های بین‌المللی نیز تاثیر مثبتی به جا بگذارد.
همه‌ی این‌ها، این پروژه و مسائل مربوط به آن را به یکی از پراولویت‌ترین مسائل در جغرافیای علمی امروز ایران بدل می‌کند. تغییر مدیریت این پروژه به شکلی که رخ داده، می‌تواند زنگ خطری درباره‌ی مشکلات داخلی چنین طرحی باشد. با ‌وجود این، بازتاب این خبر در رسانه‌های ما و واکنش تعداد زیادی از روزنامه‌نگاران و نشریات علمی به این رویداد را مرور کنید. غیر از دو یا سه خبر کوتاه و چندثانیه‌ای و توضیح در یکی از برنامه‌های علمی شبکه‌ی چهار سیما، عملا دیگر هیچ اشاره‌ای به این موضوع نشد. از آن شگفت‌انگیزتر این‌که حتی در همین بازه‌ی محدود نیز کسی سوالات اساسی را مطرح نکرد؛ «چرا مدیر مجموعه برکنار شده است؟ برنامه‌ی مدیر جدید برای ادامه‌ی کار چیست؟ این تغییر چه تاثیری بر ادامه‌ی روند پروژه دارد؟» وقتی تغییری چنین مهم در پروژه‌ای با این درجه از اهمیت، به این شکل با بی‌توجهی روبه‌رو می‌شود، این سوال را به دنبال خواهد داشت که اگر این مساله، یکی از شاخص‌ها و مسائل مهم علمی ایران امروز ما نیست، پس چه پروژه‌ای چنین اولویتی دارد؟ نباید فراموش کرد که یکی از وظایف ژورنالیسم علمی، نظارت بر روندها و رویدادهای علمی و پیگیری ماجراهای آن است. تنها وظیفه‌ی ما، ترجمه و بازنشر خبرها نیست. در غیاب فضای ژورنالیسم فعال و حرفه‌ای در علم، طبیعتا نهادهای تصمیم‌گیر نیز دلیلی برای توضیح دادن به افکار عمومی نمی‌یابند. شاید به همین دلیل است که خبر این تغییر مهم تا امروز که این مطلب نوشته می‌شود و بیش از دو هفته از وقوعش گذشته، حتی در وب‌سایت پروژه‌ی رصدخانه‌ی ملی هم بازتاب داده نشده است. شاید این رویداد و نحوه‌ی پرداخت به آن، در عین ‌حال هشداری به رسانه‌های علمی ایران باشد که آیا وظایف خود را به‌درستی دنبال می‌کنند یا نه.
نکته‌ی دیگری که باید موردتوجهش قرار داد، به سیستم مدیریتی پروژه برمی‌گردد. یکی از دلایل بی‌توجهی رسانه‌ها –که البته عذر موجهی نیست– این واقعیت تلخ است که رصدخانه‌ی ملی ایران تبدیل به مساله‌ای برای مردم کشور نشده است. مردم عادی کوچه و خیابان، بعید است چیزی از رصدخانه‌ی ملی شنیده باشند. در غیاب فضای رسانه‌ای موثر برای مهم کردن‌ چنین پروژه‌ای، طبیعی است که اخبار آن هم بازتاب پیدا نکند. این بی‌توجهی البته به معنای وجود اولویت‌های دیگر نیست، تنها به این خاطر است که کار بسیار اندکی در زمینه‌ی ترویج این پروژه و برقراری ارتباط درباره‌ی آن با مردم صورت گرفته. شاید در این مورد خاص، مدیران تصمیم‌گیر از این‌که مردم و رسانه‌ها توجهی به موضوع رصدخانه نشان نداده‌اند، خوشحال هم باشند اما به یاد بیاوریم دورانی را که این پروژه با مشکلات مالی مواجه بود و عملا در حالت تعلیق قرار داشت. یا رویدادهایی را در آینده تصور کنید که نیازمند حمایت افکار عمومی می‌شوند و توجه و اطلاع افکار عمومی، می‌تواند به رفع مشکلات‌شان کمک کند.
امروزه ترویج علم و ارتباط با مردم عادی، زائده‌ای اضافی بر علم نیست، بلکه بخشی مهم، اساسی و حیاتی از توسعه‌ی علمی محسوب می‌شود. بدون چنین ترویج‌هایی و جلب چنین حمایت‌هایی، نه آپولویی به ماه می‌رفت نه بسیاری از پروژه‌های دیگر می‌توانستند برای مدتی طولانی دوام خود را تضمین کنند. به همین دلیل، امروزه در کنار بزرگ‌ترین مراکز تخصصی و آزمایشگاه‌های پیشرفته‌ی جهان، یکی از اولین بخش‌هایی که طراحی می‌شود، موزه‌ها و خانه‌های علمی برای مردم است تا توجه آن‌ها را به این پدیده و اهمیتش جلب کند. برای بازدید از سِرن و ناسا تورهای عمومی ترتیب داده می‌شود، در کنار سرن یا «لایگو» موزه‌های ترویجی بنا می‌کنند، در وب‌سایت‌هایشان می‌توان منابع زیادی برای مخاطبان عام دید و بخش رسانه‌ای‌شان، سعی می‌کند اخبار رویدادهای خود را به دست بیشترین مخاطبان برساند.
به همین دلیل است که سازمان عظیمی مثل ناسا، حاضر می‌شود سکوی پرتاب خود را به طور هم‌زمان در اختیار فیلمی فانتزی مانند «ترنسفورمرها» قرار دهد یا هم‌زمان ماکت‌های مقوایی ابزارهایش را در وب سایت خود بگذارد تا نوجوانان بتوانند آن‌ها را در خانه بسازند. به همین دلیل است که همه‌ی سازمان‌های علمی، سعی دارند از هر بهانه‌ای برای معرفی کارهای خود به مردم استفاده کنند. حتی دانشمندان برجسته‌ای که از سرآمدان حوزه‌های خود هستند، بخشی از وقت‌شان را به کمک به ساخت فیلم‌های علمی-تخیلی اختصاص می‌دهند تا ارتباط بیشتری با مردم برقرار کنند. ما هم انبوهی از ایده‌های تجربه‌شده در این زمینه را پیش روی خود داریم که تاکنون سراغش نرفته‌ایم؛ از موارد ساده‌ای مثل تی‌شرت‌ها و ابزارهای رصدی ساده با نشان «رصدخانه‌ی ملی» گرفته تا ماکت‌هایی از رصدخانه‌ی ملی ایران -که امکان ساختش با مشارکت مراکز فعال برای کودکان وجود دارد-، تا تولید محتوا برای گروه‌های سنی مختلف و طراحی موزه‌های آن‌لاین.
واقعیت این است که علم مدرن، سبدی شامل کالاهای مستقل نیست که بتوانیم از میان آن‌ها قسمتی را انتخاب کنیم و بخشی را نادیده بگیریم. جامعه‌ی علمی، شفافیت در دنیای علم، اقتصاد و سیاست علم، سرمایه‌گذاری در علم، ترویج علم، مدیریت پروژه‌های علمی و ارتباط با رسانه‌ها، همه و همه بخش‌هایی هستند که در کنار هم چرخ توسعه‌ی علمی را پیش می‌برند. اگر قرار باشد از این مجموعه‌ی بزرگ، ما فقط محصولی به نام رصدخانه را بخواهیم بدون آن‌که بخش‌های دیگر را توسعه دهیم و درنهایت ابزاری پیشرفته در فضایی توسعه‌نیافته به دست آوریم، شاید لازم باشد به این سوال مهم فکر کنیم که اصلا برای چه باید چنین ابزاری را بخواهیم؟

دانستنیها شماره ۱۴۸دانستنیها آنلاین

نوشتن دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.