خرافه ها و باورهای شبه علمی از نوع سنتی و مدرن در سراسر جهان روز به روز گسترش می یابند و هر بار در قالب های تازه ای ریخته می شوند. خرافه های قدیمی قبایل بدوی با کلمات علم جدید؛ روکش می شوند و تحت عنوان علوم باستانی یا ناشناخته تکثیر می شوند. خرافه ها گاهی بخشی از فرهنگ قومی و قبیله ای و به عبارتی میراث فرهنگی هستند که از نسل های گذشته به ارث رسیده اند. مثلا در آفریقا بخش زیادی از فرهنگ غالب اجتماعی تحت تاثیر باورهای خرافی یادگار عصر جادوگری است و این باورها همچنان در تصمیمات فردی و ملی نقش بازی می کند. در این فرهنگ ها می توان طلسم ها یا ارواح شریر را مسئول و عامل بروز بیماری ها؛ شکست ها و پیروزی ها ، قحطی ها و حاصلخیزی ها دانست. پرسش اینجاست که آیا باید باورهای خرافی ملل را به عنوان بخشی از فرهنگ قومی به رسمیت شناخت و از بیان خطرات آن صرف نظر کرد؟ آیا این خرافه ها و باورهای شبه علمی قابل احترام اند؟ آیا می توان آنها را به عنوان فرهنگ های قبیله ای بی ضرر حفظ کرد؟ آیا می توان در دنیای مدرن زندگی کرد و در عین حال،  با استفاده از داروها و یا هواپیما (که محصولات علم مدرن هستند) باور داشت که سنگ ها انرژی جادویی دارند و لعل بنفش برای میگرن و دردهای مفاصل مفید است و یشم سبز خوش شانسی می آورد؟

voodoo-doll

خرافه ها اغلب خطرناک هستند

پیش از هر چیز باید گفت در واقع چیزی به عنوان خرافات بی ضرر وجود ندارد. اعمال و رفتارها و تصمیمات ما در زندگی بر مبنای باورهایمان شکل می گیرند. اعمال و رفتار و تصمیماتی که بر مبنای باورهای غلط شکل گرفته اند بسیار بعید است که نتایج عقلانی در پی داشته باشند. مثلا قبیله ی بدوی در غرب آفریقا را تصور کنید که معتقد است تولد دوقلو ها معنا و نشانه بخصوصی دارد. در صورت مرگ یکی یا هر دو نوزاد باید مجسمه ای بنا کرد و به آن، قربانی هم پیشکش کرد. در غیر این صورت تولد دوقلوها به عنوان یک طلسم و نفرین در نظر گرفته می شود و همین مساله باعث شده برخی والدین در لحظه تولد دوقلوها یکی از دو نوزاد را از بین ببرند. چون بر اساس یک باور خرافی در صورت زنده ماندن هر دو نوزاد، یکی از آنها بعدها والدین را به قتل خواهد رساند.

این مثال و مثالهایی از این دست نشان می دهد خرافات الزاما مجموعه باورهای بی ضرر هم نیستند. در بهترین حالت ممکن باورهای بیهوده ای هستند که جز اتلاف وقت و هزینه هیچ عایدی به دنبال نداشته و ندارند. باور به آل و جادوی سیاه نه می تواند پدیده ای از طبیعت را به شکلی منطقی توضیح دهد و نه قادر به پیش بینی وقایع آینده است. نه به اختراعی می انجامد و نه دردی از آلام بشری را کاهش می دهد. اما پرسش اینجاست چرا این باورهای خطرناک با وجود غیرعقلانی بودن ، نسل به نسل و سینه به سینه منتقل می شوند؟ باور به خرافات چه منفعتی برای بشر داشته است؟ آیا باور به عبور انرژی از چاکراها و یا انرژی شفابخش کیهانی یا فال متولدین ماه اردیبهشت یا فال عطسه (تعابیری خرافی که مشخص نیست برای سرگرمی و طنز و دست انداختن افراد ساده دل در وبسایت ها نوشته می شود یا اینکه این افراد واقعا به آنچه می گویند باور دارند) برای بشر زندگی بهتری به دنبال دارد؟ اینکه نگاه کردن به جغد در زمان تابش اشعه خورشید یا گذاشتن کلاه روی تخت خواب بد یمنی می آورد؛ اینکه در تولد شمع ها را فوت می کنیم و باور می کنیم که در زمان فوت کردن شمع باید آرزویی کنیم (و باور به اینکه لابد این زمان به خصوص خاصیتی دارد که آرزویمان برآورده شود)؛ باور به اینکه افتادن چنگال روی زمین یا دیدن تفاله چایی در استکان نشانه آمدن مهمانی ناخوانده است؛ اینکه آیینه شکسته ۷ سال پیاپی بدبختی در پی دارد و … می تواند منفعتی برای زندگی انسان می تواند به دنبال داشته باشد؟

این گزارش ها صرفا مربوط به کشورهای عقب مانده نیست و از قضا در بسیاری از کشورهای صنعتی در اروپا و همچنین آمریکا وضع مشابهی حاکم است. بر مبنای یک گزارش در ایتالیا سالانه ۶۰ هزار گربه سیاه توسط افراد خرافاتی کشته می شوند و دلیل آن هم واضح است. آنها گربه سیاه را شیطانی و نحس می دانند. در غرب آفریقا در جریان گسترش ویروس ابولا ؛ بسیاری از افراد محلی شیوع بیماری را ناشی از طلسم ارواح شریر می دانستند. رد پای باور های خرافی را در مسابقات جام جهانی فوتبال هم می شد پیدا کرد. جادوی voodoo برای جلب حمایت نیروهای خیر طبیعت و گرفتار کردن حریف به طلسم ارواح شریر البته ناکارآمد بود و هیچ تیم آفریقایی با کمک جادوی وودوو نتوانست بر تکنیک های فوتبال در دنیای واقعی مسلط شود و نتیجه بگیرد. جادوگرانی که برای متبرک کردن تیم فوتبال جمهوری دموکراتیک کنگو و طلسم رقبا رفته بودند کاری از پیش نبردند و در تاریخ ۱۸ جون ۱۹۷۴ این تیم  بازی را با نتیجه ۹ بر صفر در برابر یوگوسلاوی سابق واگذار کرد. نه طبل و نه شیپور ووووزلا vuvuzela و نه هیچ بخش دیگری از این میراث فرهنگی چند هزار ساله ؛ هیچکدام کمترین اثری در بهبود وضع زندگی یا موفقیت آنها نداشت. مالیدن خون جانور قربانی بر کفش بازیکنان؛ یا مالیدن پای گورخر بر پای بازیکن مهاجم برای افزایش قدرت دوندگی وی همانقدر نتیجه بخش و مفید است که مثلا لعل قرمز یا عقیق؛ چاکرای ۱ یا ۲ را فعال کند و باعث درمان میگرن یا ورم مفاصل یا اضطراب شود. اگر اردیبهشتی بودن یا اسفندی بودن خواص خاصی داشت یا مثلا می شد آینده را با فال قهوه یا با بر زدن کارت ها پیش بینی کرد بی تردید باید در سراسر کتاب های فیزیک و شیمی و زیست شناسی دنیا تجدید نظر می کردیم. دنیایی را تصور کنید که در آن برای عکس برداری فضاپیمایی بدون سرنشین از پلوتو؛ به جای محاسبات ریاضی پیچیده از رمالی و طالع بینی استفاده می کردیم. فالگیری که می تواند آینده زندگی انسان (به عنوان یک سیستم پیچیده با بی نهایت متغیر محیطی غیرقابل محاسبه) را بگوید؛ چرا نباید بتواند مسیر ورود یک فضاپیما به مدار مشتری را پیش بینی کند؟

نوشتن دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.